پزشکی کازرون
 
قالب وبلاگ
پیک نوروزی 91

نوبــــــهار است در آن کوش ک خوشدل باشی

             نه ک در خـــــواب بـــمانی یا همش  ول باشی

                        گــــــرد هم آمــــــــده ایم  تا دل تو شـــاد  کنیم

                                      که  بخـــــــوانی و در این ســــال از او  یاد  کنی

 

درود و صد درود  ب شما خواننده ی عزیز وبلاگ دانشجویان  پزشکی  88

سال نهنگتون  مبارک  باشه ... آرزومندیم همچون این موجود غول پیکر ک موج میشکافد و جلو میرود ، شما نیز در سال جدید مشکلات زندگی بشکافید و پیشرفت کنید ...

پستی که  برای شما آماده کرده ایم ، حاصل تلاش 10 روزه ی نویسنده های وب هست ...

همه ی توانایی هایمان را بکار گرفتیم ک در شان شما خواننده ی گرامی باشد.

امید ک دوسش داشته باشین ; )

فقط یادتون باشه برای خوندنش 13 روز فرصت باقی است ،

ذره ذره بخوان  تا خسته و درمانده نشوی ..

 

برای خواندن هر بخش روی آن کلیک کنید  :


- معشوقه ی عمو نوروز :  نشـــسته ام ک بیـــــــــــایی (توسط : مژگان)

- اگر دســتت ب دهـــانت میرسـد دســتهایم را بگـیـــر..(توسط : فرزانه )

- عـیــــــــد اومده ..عیـــــــــد اومده .. بهـــــــــــاره ... (توسط : معصومه )

- چــــن  میـــــــگیری  فـــــــــالــــــــــوم  بیـــــــــــگیری ؟ ( توسط : Star)

- صـــــــــــــمد   بســــــــــازید  ، عشــــــــــق کنید . . .( توسط : احسان )

اسکـــــــــــــــار    اصغــــــــــــــــــر    مبــــارکـــــــــــ   (توسط : Cmorq )

- بیماریـــــهای منتقله توســــــط  ماهــــــی گلـــــی  ( توسط :Galaxy )

- سوتی میگیرم از استاد،جدول میسازم، پس هستم (توسط : Cmorq )

- گزارش یک کــودکـــــــــ از عیـــــــــــــــد دیدنــــــــی ( توسط : احسان )

- ای  ک  نحســــــــــی ات مایه  ی مستــــــــــــی ام !!!(توسط : مهرناز)


[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 3:0 ] [ مدير وب ]
ســـفر به خانه ی دوســـــت...

همیشه یه صحنه هایی هست که حتی بعد گذشت چندین سال تو ذهن آدم میمونه،کمتر کسی رو میتونی پیدا کنی که  کعبه رو ندیده باشه ،همه مون از تلویزیون هم که شده تصویر خونه ی خدا رو دیدیم...ولی اینکه از نزدیک  قسمتت شه و اینقد به خدا نزدیک بشی که با تک تک سلول های بدنت حضورش رو احساس کنی یه چیز دیگه س ....

دقیقا یادمه 12-13 سالم که بود،حاج اقای کاروانمون توی کلاس هایی که گذاشته بود ،اداب و رسوم حج رو به همه یاد داد و تاکید میکرد، اولین لحظه ای که چشمتون به کعبه افتاد ،اول سجده کنین...شبی که رسیدیم مکه حدودا ساعت های 3 نصفه شب بود...خیلیا مراسم رو گذاشتن واسه فردا صبح ،یه عده هم مثله ما همون نصفه شب مراسم رو انجام دادن....اولین لحظه ای که چشم به کعبه افتاد رو هیچ وقت یادم نمیره،شاید واسه یه بچه ی 13 ساله اینقد قشنگ و با عظمت بود که حداقل 2-3دقیقه ای رو همین جوری بهش خیره شده بودم...اخه ادم اینقد کعبه ندیده ! D:اینکه ساعت سه نصفه شب اینقدر اونجا شلوغ باشه،ادم هایی با نژادهای مختلف از ثروتمند و سفید گرفته تا فقیر  و سیاه  همه کنار هم برابر و مساوی ، حداقل برای لحظات مراسم و طواف دست از دنیای خاکی کشیده بودن و تمام توجه شون به یک خدا بود،همراه با صدای  اون همه پرنده که بالای کعبه مثل ادم ها طواف میکردن!!! فضای نورانی با هاله ی آبی غیر قابل توصیفی که تا قبلش  مشابه اون رو فقط تو فیلم هایی که میخواستن چهره ی بزرگان مشخص نباشه میدیدم !(نمیدونم شاید بخاطر چراغاشون باشه که مرغوب بودن،،شایدهم سرامیک با خاصیت منشوری در تجزیه و بازتاب نور D:ولی همین قدر میدونم اونجا حتی اگه به هیچ چیز هم اعتقاد نداشته باشی ،اینقدر روحت لطیف میشه که همه چیز رو زیبا و با عظمت میبینی....اینقد احساس خوبی داری که وقتی برمیگردی بـــیشتر از قبل دوست داری خدا قسمت کنه و دوباره بری حج ! وقتی  برگشتی تا یه مدت تو شکی، یعنی اونی که رفته بود حج خودت بودی یا همزادت تو رویای صادقه این همه احساس قشنگ نزدیک شدن به معبود رو تجربه کرده!

شنیدن کی بود مانند دیدن،ان شاالله که قسمت همتون بشه...ولی یادتون نره محو تماشای این همه عظمت نشین ،اول سجده رو برین D:

غرض از این  داستان تعریف کردن ،طلب حلالیت بود...شیما و فرناز جون اخر هفته عازم حج هستن و طبق رسم خواستن بدین وسیله از همکلاسی ها شون حلالیت بطلبن...

 اصلا به ما چه اقا متن زیر نقل قول مستقیم از (حاجیه تین D:) هست ..

                             حلالمون کنین که مسافریم.....

سلطان عشق و معرفت، خداوند مهربون ما را هم قاطی آدم ها طلبیده میدونیم که لیاقت همچین سفری رو نداریم، اما این خدا هم کارای عجیب و غریب کم نداره!

تقریبا یه هفته دیگه عازمیم.نایب الزیاره همه دوستانی که آرزوی همچین سفری رو دارند خواهیم بود. دعامون کنید تا حج ماهم تو حج بندگان خوب خدا گم بشه و خدا ازمون قبول کنه. رسمه که قبل از رفتن به این سفر از تمام دوستان و آشنایان حلالیت می طلبند.

ازاینرو از دو دسته افراد ذیل رسما و ملتمسا حلالیت طلبیده وازشون طلب بخشش داریم:

کسانی که با زبانمان دلشان را آزردیم ...

کسانی که نتوانستیم با دستانمان گره ای از کارشان بگشاییم ...

امیدواریم دوستان خوبمون، همه بدیهامون رو به بزرگی دلشون ببخشند و اگه بدی بهشون کردیم که تو این چند روز بتونیم جبران کنیم، حتما بهمون بگن.. اگر از ما کینه ای به دل دارید ، خواهشا لطف کنید بهمون بگید تا از دلتون در بیاریم. ببینید چقدر تاکید می کنیم!...

امیدواریم لا اقل تا موقعی که میایم دوستای با وفا یه سری زده باشن و این حلالیت طلبی رو خونده باشن

                                      خدا حافظ و پناه رفقا

پ.ن:اگــــــــــــــــــــه وقت نماز زیر ناودون طلا....

اووووون لحظه هایی که از خود بیخود و پاک پاک میشی ...

اوووووون لحظه هایی که یادت میره کی هستی و از کجا اومدی ....

اوووووون لحظه هایی که حواست نیست و بعد که به خودت میای میبینی صورتت خیس خیس شده.....

اوووووون لحظه هایی که هر دعایی بکنی ،براورده میشه....

فراموشمون کنین،حلالتون نمیکنیم D:


 

پ.ن:حالا که بحث علوم پایه داغه ،چندتا از بچه ها خواستار مطرح شدن یه نظر سنجی توی وب بودن ،تا اگه نمره ها پایین هست یا خدایی نکرده ،نمره پایین تر از100 داریم نماینده ها زحمتش رو بکشن و اعتراض بچه ها نسبت به سوالات رو به مقامات بالاتر ابلاغ کنن...

در این راستا اگه شکایتی، انتقادی ،بد بیراهیD:نسبت به امتحان،طراحان سوال،کلید و....دارین مشتاقانه پذیرای نظراتتون هستیم...

پ.ن:ما هرچی صبر کردیم دکتر رحمتی پستشون رو بزارن ،خبری نشد که نشد،احتمال دادیم تشریف بردن صفا سیتیD:این بود ، مختصر پستی رو که مناسبت داشت اماده کردیم ...ان شاالله به زودی شاهد پست ایشون و بازگشت وب به روال عادی هستیم

 

 

[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 4:0 ] [ مدير وب ]
ایام سوگواری تاسوعا و عاشورای حسینی بر عموم مسلمانان تســـــلیت باد...

فتواي حسين اين است: آري! در نتوانستن نيز بايستن هست براي او زندگي ، عقيده و جهاد است. ... توانستن يا نتوانستن، ضعف يا قدرت، تنهايي يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگي تحقق مسئوليت را تعيين مي‌كند نه وجود آن را."

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود،افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

(دکتر شریعتی)

بیایید در ماه محرم زنجیر نزنیم ! اما زنجیر از پای آزادمردی باز کنیم...

سینه نزنیم ! اما سینه ی دردمندی را از غم پاک کنیم....

اشکی نریزیم ! اما اشک از چهره ی مظلومی پاک کنیم...

آن گاه با افتخار بگوییم *یا حسین*

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 17:0 ] [ مدير وب ]
صندلی داغی دیگر...

آقا ما یه حقیقت جالب کشف کردیم!

ما به این نتیجه رسیدیم که دیواری کوتاه تر از دیوار ما توی کلاس پیدا نمیشه...واللا

باور ندارین...شواهدش موجود هست.

مثلا یکی از دوستان عزیز که بسی تا بسیار اینده نگر هستن (ماشاالله به جونشون) از الان به فکر افتادن که واسه ترم آتی نواریون لازم دارن زنگ میزنن بعد کلی صحبت میگن خوب تکلیف گروه های نواریون رو مشخص کن بعد انصراف بده!

یا اینکه اون یکی دوست عزیز زنگ میزنن میگن انتخاب واحد کی هس!از کی میریم دانشگاه!چرا زمانبندی کلاس یکشنبه اینجوری هس! حالا خوبه اینارو تو سایت هم زدن!

اخه دوست عزیز دلت واسه ما نمیسوزه  ...لا اقل واسه پدر جانتون بسوزه که باید پول تلفنت رو بده...

حالا هم یکی دیگه اغتشاش ایجاد میکنه...یکی دیگه قهر میکنه... مجری پیدا نمیشه بازم پای ما گیره ...

ما همون اول نظرمان را برای مجری اعلام کردیم بعبارتی واسه چرخیدن چرخ صندلی داغ و مجری گری فرار رو بر قرار ترجیح دادیم و لی مگه کسی زورش به معصومه جون میرسه!خلاصه اینکه میگن آش کشک خاله ت هس!منم که مظلوم.همیشه ارادت داریم خدمتتون...

اصلا بگذریم ...

ما دوباره با صندلی داغی دیگر در خدمتتون هستیم ....البته این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست

منظورم اینه که این صندلی داغ با صندلی داغ قبلی فرق میکنه گفته باشم ها...

اول اینکه مارو به زور اووردن واسه مجری گری ...بدون حقوق ...واسه همین همتون باید همکاری کنین و سوال بپرسین وگرنه منم قهر میکنم و متواری میشم و این اخرین صندلی داغیه که توی وب برگذار میشه...

دوم اینکه ما اول مهمان صندلی داغ رو معرفی نمیکنیم و شما از روی پاسخ هایی که به سوالات از طرف مهمان برنامه داده میشه باید حدس بزنین که مهمان کدوم یکی از همکلاسیان عزیز ما هس؟البته خودتون هم میتونین از سوالایی که فاش کننده ی هویت مهمان به صورت مستقیم نیست استفاده کنین(منظور اینه که سوال تابلو نپرسین دیگه)

سوم اینکه من مثله گذشته سوالات رو توی نظرات میپرسم و مهمان هم جواب رو در نظرات میدن....کماکان منتظر سوالای شما در بخش نظرات هستیم...

راستی اولین کسی که مهمان صندلی داغ رو تشخیص بده یک جایزه خوب پیش معصومه جان داره....نه نه باور کنین سر کاری نیس!میگم واسه برنده معجون سه رنگ نشاسته ای با خدا کیلو کالری درست کنه....چیه رژیم دارین!

حالا شما حدس بزنین مهمان کی هس...من شخصا با شروع ترم جدید اسمش رو بعنوان باهوش ترین فرد کلاس به مدت  یک هفته بالای تخته مینویسم همه ببینن....

خب دیگه بسه این شما و این صندلی داغه !هان چیه !فکر کردین من به این زودی لو میدم...قرار شد خودتون حدس بزنین....

راستی مدت قانونی این پست ۴۸ ساعت یعنی تا شنبه شب که نوبت پست فرزانه جون هس میباشد و  شنبه شب نظرات بسته میشه... بنابراین هرچی سوال به ذهنتون میرسه زودتر بپرسین

                                  ضمیمه صندلی داغ

مجری صندلی داغ ...۱۱ شهریور ۱۳۹۰  :

پ.ن : مرسی خانم قهرمانی عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز  ( مهمان جاااان ) که لطف کردی و وقت گذاشتی و سوال های ما رو جواب دادی ... ما برا شما یه هدیه ناقابل  هم اوردیم و اون حذف کردن نظراتی بود که ناراحتت کرده بود ... از ابان 89 تا شهریور 90 ... وقتی حذفشون کردم بعد دیدم چقد خوب شد ... واقعا چه ارامشی داشت ... و متاسفم که  من برا شیطنت خودم این ارامش رو از شما دوستان و همکلاسیان عزیزم گرفته بودم ...دلیلش رو هم برا کسایی که باید توضیح میدادیم دادیم ...

پ.ن : ما به چن نفر قول داده بودیم بی هویت نیایم :

اقای پرتو و خانم ها  :غیاثی و رضایی و آقاعباسی ...

ما کماکان روی قول مان هم هستیم عزیزان ... مجری بودن با نظر دادن فرق داشت امیدوارم فک نکنین زیر قولمان زده ایم ... قضیه از این قرار بود که خانم فیروزی  به مهرناز گفته بود مجری میخاد و مهرناز خسته و ناراحت  که نمیتونم ... ما هم از باب رفاقت گقتیم مجری میشیم ولی نگو تو نیستی ... بزار همه فک کنن خودت مجری ای ... هر چند لحن ما تابلو تر از این حرفها بود ... و همه فهمیدن ...  

 

پ.ن : از همه بازدید کننده های عزیزی که صندلی داغ رو دیدن و نخوندن  هم کمال تشکر رو داریم ... شاید همراهی نکردین تو سوال کردن ... ولی آمار رو نا خواسته  بردین  بالا ... و این خودش واسه ما کلی جای خوشحالی داره ... بابت بازدید بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی همکاریتون کمال تشکر و سپاسگزاری رو داریم ...

واینکه خانم شیخیان  ... شما خودتون ازخانم  فیروزی  تو نظر خصوصی صندلی داغ خواسته بودین ... صندلی داغ گذاشتیم چیکار کردین ؟؟؟ همراهی کردین ؟؟؟

 

بازهم تشکر میکنیم از شما عزیزانی که اومدین ... بازدید کردین از صندلی داغ کلاستون ... مرسی که سوالات  رو نـــــــــــــــــــــخوندین ... مرسی که فـــــــــــــــــــــــــــــــــقط جواب ها رو خــــــــــــــــــــوندین ... مرسی که بازدید رو از – 43.4 به  + 220.5 بالا بردین ... هر چندشاید  نا خواسته و از روی اتفاق ...

 از هـــــــــــــــمتون ممنونم ...

 با تشکر مجری صندلی داغ

  

[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 2:30 ] [ مدير وب ]
سخنی از هر در....

سلام به همگی

عرض شود خدمتتون ما مدیر نیستیما!نویسنده هم نیستیم!جناب مدیر کماکان متواری شدن!  ما نیز در نقش آچار فرانسه کلاس کماکان تلاش میکنیم....

بگمانمان گذاشتن این پست در این شرایط لازم هست....

پیش از بیان اهداف گذاشتن این پست یک سری حرف خصوصی با بازدیدکنندگانی که گاهی با شیطنت شون باعث دلخوری بقیه میشن دارم ...البته میدانیم که حداکثر 2-3 نفر از همکلاسیا شاید هم کمتر! باشن که ناخواسته چنین شرایطی رو پیش میارن ....

بنابراین فقط همون چند نفر این قسمت رو بخونن...

ای بابا شوما دیگه چرا میخونی!نکنه تو هم تا حالا اتیش بیار معرکه شدی و روی نظر دیگران نظر گذاشتی!

با توام نخون دیگه ....این قسمت مربوط به اونایی هس که ضمن علاقه ی شدید به نظر بی هویت دادن فکر میکنن شخصیت شون فقط وابسته به اسمشونه ....حالا هی بخون!!

دوست گلم.همکلاسیه عزیزم میدونم این مشکلات توی هر وبلاگی پیش میاد.گاهی دعوا میشه.اما این دفعه ی اول یا دومی نیست که این اتفاق میفته.نویسنده ها و مسئولین وب هم حق دارن...میدونی تصمیم گرفته شده بود وبلاگ تعطیل بشه.میدونی نویسنده ها قصد داشتن که دیگه پست نذارن.میدونی وقتی به 5-6 نفر پیشنهاد مدیریت وب به صورت موقت رو دادم ...هر کدوم چه جوابی دادن!

{هر کس دلش واسه وب میسوزه بیاد مسئولیتش رو قبول کنه!نه من حوصله ش رو ندارم!نه من نمیتونم... نت ندارم!مهرناز تو رو خدا من رو وارد این جریانات نکن!}

خلاصه هر کدوم به یه شکلی بهانه اووردن و مودبانه عذر خودشون رو خواستن....البته حق هم دارن...سری که درد نمیکنه دستمال واسه چی ببندن...وقتی آدم میتونه وقتش رو صرف درس و زندگی یا وب شخصیش بکنه مگه از جونش سیر شده جایی زحمت بکشه که نه تنها ثواب نمیشه بلکه کباب میشه ..... میدونی اگه یک بار دیگه حتی ناخواسته این شرایط پیش بیاد به احتمال زیاد نویسنده ها استعفا میدن و وب تعطیل میشه...

خیلی وقت ها هست که یک اشتباه رو نمیشه هیج جوری جبران کرد...چه برسه با یک عذرخواهی !!!تازه عذرخواهی که هیچ تضمینی وجود نداره دوباره همین اتفاق تکرار نشه....آبی که روی زمین ریخته رو نمیشه دیگه جمع کرد!

بیبن اینجا توی وب هر کس که داره زحمت میکشه نه حقوقی میگیره!نه مدال افتخار میگیره!نه کسی مجبورش کرده!نه....فقط و فقط با تمام مشکلات وقتش رو میذاره تا یه محیط صمیمی واسه همکلاسیاش فراهم کنه....این وسط نظرات تو و من باید یه جوری باعث دلگرمیش بشه ....این مسئولین نیستن که باید دلشون واسه وب بسوزه...من و توی بازدید کننده هستیم که باید دلسوز این جمع صمیمی و دوستانه که نقش فوق العاده مهمی هم در اطلاع رسانی در طول تر م داشته باشیم و برای ارتقا و پیشرفتش تلاش کنیم...خداییش تو خودت کم تا حالا از این وب استفاده کردی .کم خبرای کلاس رو از وب گرفتی.کم تو وب خندیدی وکم سرگرم شدی.کم مطلب علمی خوندی.کم به واسطه ی این وب شیرینی خوردی...

به قول یه بنده خدایی این وب اگه سگ یا گربه خونگی هم بود بعد دوسال ادم بهش عادت میکنه ودوستش داره....حالا حیف نیست تعطیل بشه!حیف نیست از رونق بیفته!

میخوام ازت خواهش کنم اگه دردی رو دوا نمیکنی ,همکاری نمیکنی و با نظر قشنگت خستگی رو از تن نویسنده در نمیاری لااقل خواسته یا ناخواسته دردی به مشکلات وب اضافه نکن...تا بعد هم عذرخواهی نکنی...تا حالا هر اتفاقی که افتاده ,گذشت.ارزش ادامه دادن نداره ....ولی

ای کاش از این به بعد کمی هم تو دلسوز باشی!!!

خوب حالا بریم سر اهداف این پست....

با این شرایطی که پیش اومد و وب بدون مدیر شد....و ضمن اینکه هیچ کس حالا به هر دلیلی زیر بار مسئولیت وب نرفت...فکر میکنم بهترین راه اینه که از این به بعد به جای یک مدیر چند مدیر داشته باشیم و نویسنده ها با هم وبلاگ رو بگردونن...

من تقریبا تمام اختیارات نویسنده ها رو باز میذارم(به جز دسترسی به قالب و...)از این به بعد هر نویسنده مدت زمانی که پست خودش توی وب نمایش داده میشه(یک هفته) مدیر وب هست و وب رو میگردونه....به عبارتی بعنوان مدیر نظرات رو جواب میده...اختیار تام در گذاشتن یا برداشتن تاییدیه و حذف نظرات داره...درکل همه کاره هس و بقیه گوش بفرمانش هستن

اینجوری هم با همکاری هم وبلاگ رو میگردونیم هم اینکه همه ی کازه کوزه ها سر یک مدیر شکسته نمیشه...یعنی دیگه با توجه به نزدیک شدن به علوم پایه به یه شخص خاص هم فشار نمیاد و تقسیم کار میکنیم....

میماند زمان بندی پست ها که تا شروع ترم جدید هر شنبه طبق نوبت نویسنده ها(از روی شمارشون)پست رو میذارن....یه خواهش هم که از نویسنده های گلمون دارم اینه که لطفا به زمانبندی توجه کنین و اگه فکر میکنین احتمالش هست که سر نوبتتون وقت گذاشتن پست رو نداشته باشین از قبل پست موقت داشته باشین و از یکی از نویسنده ها(یعنی یکی از مدیران) بخواین که ثبت دائم کنه....(بعبارتی من مثه زمان مدیریت خودم پیشنهاد میکنم هر نویسنده اگه همیشه یه پست ثبت موقت زاپاس داشته باشه هیچ ضرری نداره به خدا...) اگر مسافرت یا هر مشکل دیگه ای پیش اومد حتما با نویسنده بعد از خودتون هماهنگ کنین....اولین پست رو هم معصومه جان هفته دیگه شنبه میذاره بعد هم فرزانه جون و....

در مورد مناسبت ها هم هر نویسنده در محدوده ی زمانی مدیریت خودش اگر دوست داشت پست مربوط با همون مناسبت رو میذاره....البته این بازم دست خود نویسنده(یعنی مدیر همون هفته)هست...

واما قالب و امکانات وبلاگ که از نظرم الان خوب هس و نیازی به تغییرات نداره.... اگر لازم شد هم در اسرع وقت که داوطلب نیکوکار پیدا بشه این مسئولیت رو برعهده میگیره....

و اما هدف دیگه از این پست....

حالا که جناب مدیر علی رغم خواست عمومی کلاس قصد بازگشت به سمت مدیریت رو ندارن و کماکان فیس میکنن و واسه ما کلاس میذارن !!! واجب هست بعد از یک سال که برای وبلاگ زحمت کشیدن قدردان زحماتشون باشیم....

در همین راستا بر آن شدیم که به رسم یاد بود و تقدیر از زحمات بی دریغشون طی 2 ترم برای وبلاگ این قطعه شعر تحریف شده از حافظ رو بهشون تقدیم کنیم شاید هم با آب طلا سر در وبلاگ بنویسیم...

چنان بی مقدمه زد حرف جدایی که گویی اصلا نبوده است وبلاگی

برفت و رونق خوشباش وب خزان کرد مدیر کی تا به حال با وب چنین کرد!

و اما

آنکس که وب را روح و رونق بود مدیر بود /آنکس که زحمت کش بی دریغ بود مدیر بود

افسوس که رفت از سر وب سایه ی دیکتاتور زمانه/ آنکس که برای وب نگران بود مدیر بود

*توضیح:اصل شعر بالا به صورت زیر بوده است که روی کارت پرسه ی یکی از فامیلامون درج شده بود و دیشب ناگهانی چشم بهش خورد:

آنکس که مرا روح و روان بود پدر بود/ آنکس که مرا فخر زمان بود پدر بود

افسوس که رفت از سرم سایه رحمت /انکس که برایم نگران بود پدر بود

الهی قربون بابای گلم برم....

اینم گفتم تا قدر باباهامون رو بدونیم قبل از اینکه روزی فرا برسه که افسوس روزایی که در کنار هم بودیم رو بخوریم....

دور از شوخی و لطف حافظ به نوبه خودم به رسم ادب از تمام زحماتی که طی این مدت برای وب کشیدن تشکر میکنم....ضمن اینکه امیدوارم به این نتیجه برسن که اگرچه طبق خواست خودشون و به دلیل احترامی که برای تصمیماتشون قائلیم دیگه بعنوان مدیر و نویسنده شاهد فعالیتشون نیستیم ولکن مشتاقانه منتظر حضور گرمشون بعنوان همکلاسی و بازدیدکننده از وب خودشون هستیم....

و اخرین و شاید مهمترین مطلب که علی رغم انتظار خبری توی وب ازش نیست...مناسبات این روزها هست که قسمت اعظمش هم گذشته...

اي علي! باران رحمت بر كوير سينه اي
آسماني عشق، يعني شهري از آيينه اي

وسعتي نوري كه دنيا دائماً محتاج توست
سرزمين ناتمامي، آسمان ها تاج توست

آبروي آدميزادي، بشر مديون توست
آفتاب صبح يلدايي، سحر مديون توست

در كوير روزهاي تشنگي و اشك و آه
دست هايت سايبان كودكان بي پناه

اسم پاكت قوتي در كوره راه بي كسي
ياد تو آرامشي در لحظه دلواپسي

ذوالفقارت رهگشاي قله آزادگي
واژه هايت مشعلي تا قريه آيينگي

بوي قرآن، بوي پاكي، بوي مردم مي دهي
بوي دريا، بوي باران، بوي زمزم مي دهي

مي شود با عشق تو آيينه ها را فتح كرد
خيبر فولاد وار سينه ها را فتح كرد

مي شود همراه با انديشه ات پرواز كرد
درب آبي رنگ شهر آسمان را باز كرد

اي بشر! اي مبتلاي نان و فولاد و دغل
آري آري «از علي آموز اخلاص عمل»

گه كنار خاك و خون ذوالفقار و خيبر است
گه انيس لحظه هاي روشن پيغمبر است

از علي دائم مددجو گر تو را هر مشكلي است
هر چه باشد حيدر است، هر چه باشد او علي است

با علي همدم بشو تا با خدا مونس شوي
در هجوم موج ها آسوده چون يونس شوي

اي علي! اي ابر رحمت بر تن پاييز ما
اي اميد دست و بال از دعا لبريز ما

گر تهي دستيم و آلوده دليم و رو سياه
زمزم عشق تو ما را مي كند پاك از گناه

 

این گفت: بزرگ و نامدار است علی

و ان گفت که: مرد کار زار است علی

اما به حقیقت او نه ان است و نه این

ائــــــینه ی ذات کردگار است علــی

شهادت جانگداز مولای متقیان امیرالمومنین علی (ع) بر انسان های آزاده تسلیت باد.....

کوله بارت بربند!

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم بشناسیم خدا و

بفهمیم که یک عمرچه غافل بودیم

میشود آسان رفت

میشود کاری کرد که رضا باشد او

ای سبکبال در این راه شگرف

در دعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد نبر من بسی محتاج دعایم...

پینوشت:پیشاپیش روز خودم و خودتون و روز بزرگداشت ابوعلی سینا جون مبارک باشه....

 

[ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ] [ 11:20 ] [ مدير وب ]
مدیر چند شخصیتی می شود . . . !


درود  بر  بازدیدکنندگان جان . . . خوبین ؟ یه وقت احوال ما رو نپرسینا . . . یه وقت سراغ پست جدید وبلاگ رو نگیرینا . . . یه وقت خدایی نکرده گلاب به روتون فکر نویسنده شدن در این وبلاگ به سرتون نزنه هاااا :دی

خب بگذریم . . .  ما به عنوان جز کوچکی از خانواده ی هشتاد و هشتی ها امیدواریم که همه ی دوستان امتحانات  رو با موفقیت پشت سر گذاشته باشن . . .

راستش من هی فکر کردم چیکار کنم چیکار نکنم . . . به این نتیجه رسیدم چون من از جونم سیر شدم بهتره اینبار به نویسنده های وبلاگ گیر بدم و از خصوصیات و نحوه و سبک پست های اونا به طنز تقلید کنم . . . هرچی باشه من آقا مدیرشون هستم و اگه اعتراضی هم داشته باشن خیلی راحت اخراجشون میکنم :دی

( اینو خالی بستم . . . از همگی اجازه گرفتیم :دی )

این کار چنتا حسن داره . . .

اول اینکه چون وب خیلی وقته که آپ نشده شما یهو 4 تا پست واسه خوندن دارین و رکود وبلاگ جبران میشه . . .

دوم اینکه امکان داره نویسنده های فعلی وبلاگ قهر کنن و من و شما اینجا تنها بشیم و اینجا رو که خیلی پربازدید هم هست تبدیل کنیم به وبلاگ شخصی خودم :دی

سوم اینکه شاید نویسنده های وبلاگ واسه سر به نیست کردن من اقدام کنن و شما از شر من راحت شین :دی


خب این شما و این هم نویسنده ی شماره ی 1

سَلام بَچه ها . . . اینبار میخوام دَر مُوردِ پَدیده یِ جَواتیسم صُحبَت کُنم . . . واقعا چِرا این پَدیده یِ خانِمان سوز دَر ایران داره ِاپیدمی میشه ؟ مَن کُلی تَحقیقاتِ اینترنتی َانجام دادَم و میخوام مِصداقِ های پَدیده یِ جَواتیسم رو واسه شُما نِشون بِدم . . . ما نباید فَریب بُخوریم دَر اینجا مَن چَنتا آدم جَوات رو بِهتون مُعرفی میکُنم تا شُما بِشناسینشون تا خُدایی نَکرده جَوات نَشین          

1- دُویی حَسَن : یِک جَوان جَوات ایرانی که با نیم کیلو  سیبیل رِکورد دار هَست . . . پَس حَواستون باشه اگه سیبیلتون از موهاتون سَنگین تر شد یعنی شُما به یک جَوات تبدیل شُدین 


       


2- جَوات های هَمشهری مُدیر اینا : حَواستون باشه هرگونه کاپشَن چرمی مِشکی یا موهای فرفری یا عیان بودن زیر پیرهنی در حین پوشیدن کُت و شَلوار و سیبیل های از بناگوش در رفته از علائم پدیده ی جواتیسم هَست



        


3- غُلوم جومونگ : حَواستون باشه که اَگه شُما عِشق جومونگ باشین آدم جَواتی هَستین . . .




4- چَنگیز خُروس : بِدون شَرح . . . دیگه هَرکاری کِه این کَرده شُما نَباید اَنجام بدین چون این اصلا خودِ خودِ جَواته



خُب بَچه ها اُمیدوارم کِه تُونسته باشَم شُما رو با این پَدیده ی شُوم بیشتر آشنا کرده باشم . . .

لُطفا در موردش نظر بدین تا این پدیده رو به بَحث بزاریم و هَمینجا ریشه کَن کُنیم دَر پایان هَم یه شِعر کِه خودم سُرودم واسَتون میزارم . . .

بَعد از این هَمه خَرخوانی آخر کارمان با خُداست / تو بگو به چه دَرد میخورد این وبلاگِ کِلاس ؟


ایام به کام  


و اما نویسنده ی شماره 2  . . .

تست تشخیص شخصیتی فقط با نحوه ی (گلاب به روتون) دستشویی رفتن



1- اگر شما به هنگام  پیک نیک دست بچه تان را که دارد یه گوشه ای برای خودش بازی میکند بگیرید و بهش بگویید بابا جان بیا بریم ببرمت جیش کنی . . . یعنی اینکه شما در زندگی تقصیراتتان را میندازین گردن دیگران چون تجربه ثابت کرده بچه اگه خودش دست شویی داشته باشه میاد بهتون میگه و دیگه نیاز نیس سر همراهان کلاه بزارین . . .

2- اگر شما قبل از اجابت مزاج شیر آب را جهت حصول اطمینان از قطع نبودن آب امتحان کنید یعنی اینکه شما انسان محتاطی هستید و همچنین آدمی هستید که از تجارب درس میگیرید چون احتمالا همچنین اتفاقی قبلا واستون افتاده است .

3- اگر شما اشتباهی به قسمت زنانه توالت عمومی بروید و هنگامیکه با فریادهای جمعیت نسوان توسط انتظامات پارک دستگیر شوید به مامور انتظامات پارک بگویید خب ایناهاش دیگه مگه تو  این تابلو مَرده دشداشه نپوشیده ؟؟؟ یعنی اینکه شما از بیخ عرب هستین

4- اگر شما نتوانید از آفتابه استفاده کنید یعنی اینکه یک انسان دست و پا چلفتی هستید . . .

5- اگر قفل در دستشویی خراب باشد و شما با احساس نزدیک شدن هر نفر با صدای بلند یک " اِهــــــــِن " بگویید . . . یعنی اینکه شما خیلی دور اندیش هستید . . .

منبع : سایت پزشکان بدون مرز !!!

در ادامه مطلب هم یک تست تشخیص IQ گذاشتم . . . (از این شکلکا که عینک آفتابی داره)


خب بریم سراغ نویسنده شماره 3


سلام بچه ها . . .  خوبین ؟؟؟ چه جالب چون منم خوبم . . . هه هه هه

چیکارا میکنین ؟ وااای بالاخره امتحانات تموم شد . . . آخیش راحت شدیما . . . من که به جون آقای مدیر هیچی نخوندم . . . هه هه هه 

در ضمن با اجازه ی آقای مدیر قالب وبلاگو عوض کردم و یه آهنگم واستون گذاشتم تا فضای وبلاگو عوض کنم . . . هه هه هه

راستی به مناسبت اتمام امتحانات یه عکس از مسی واستون گذاشتم . . .



خب بریم سراغ پست خودمون . . . بچه ها من تو این پست یه مسابقه ترتیب دادم که خیلی آسونه . . .

اونم این جوری هس که شما یه غذا درست میکنین بعد اون غذا رو میخورین . . . هه هه هه . . . صبر کنین . . . هنوز تموم نشده که . . . بعد شما باید یه عکس از خودتون بگیرین و واسه ما ارسال کنین . . . بعد ما هم باید تشخیص بدیم که شما چه غذایی خوردین که قیافه تون اینجوری شده . . . هه هه هه

به مناسبت شروع این مسابقه ی خیلی جالب یه عکس از مسی واستون میزارم



خب بچه ها . . . منو که میشناسین . . . هیچوقت دست خالی نمیام . . . یه مسابقه دیگه هم هست . . . هه هه هه اول توضیح بدم که این یه مسابقه شب شعر هست . . . شما باید با حرف آخر شعر زیر یه شعر در ادامه بگین . . . اولین شعر رو هم خودم میگم و تقدیم میکنم به استاد خوب و فعالمون خانم ام البنین برزیده

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز / مرده آنست که دستش بزنی پا نشود . . . هه هه هه

خب بچه ها به افتخار خانم برزیده یه عکس از لیونل مسی هم میزارم اینجا . . .



خوش بگذره . . . مواظب خودتون باشید


و بالاخره نویسنده ی شماره ی 5

من اینبار  یک مسابقه خیلی خیلی سخت واستون دارم . . . 

به عکس زیر نگاه کنید و به سوالات زیر پاسخ دهید



1- چنتا آدم تو این عکس می بینید ؟ الف ) یکی   ب) دو تا   ج) هیچکدام    د) تمام موارد

2-این آقاهه چرا پیرهنش خیس شده ؟

الف) دویده و بدنش عرق کرده    ب) پیرهنشو شسته بدون اینکه بزاره خشک بشه پوشیده

ج) مدل پیرهنشه !                 د) هیچکدام !

3- دوس داشتین جای بابای این بچه هه بودین ؟

الف ) بلی    ب) خیر     ج)  هر دو     د) هیچکدام

موفق باشید


خب دوستان عزیز . . . اینم از پست ما :دی

حالا خارج از شوخی از همه ی دوستان عزیز نویسنده تشکر میکنم که هنوز به وبلاگ خودشون لطف دارن و واسش مطلب مینویسن و خداییش همه هم در زمینه ای که فعالیت میکنن استاد هستن از جمله پست های علمی آقای galaxy و پست های تلنگرآمیز و نقد برانگیز خانم Cmorq و همچنین پست های متفاوت خانم فیروزی و بالاخره پست های سرگرم کننده خانم m.sh . . .

امیدواریم دوستان عزیز نویسنده از شوخی های ما دلگیر نشده باشن . . . و باز هم امیدواریم که وبلاگ رو از رکود خارج کرده باشیم . . .

بچه ها در ایام تعطیلات ما رو فراموش نکنین . . . کماکان منتظر حضور گرم شما به عنوان بازدید کننده یا نویسنده هستیم . . .  یا حق 


*** پینوشت :

خانم Cmorq قول داده بودن جای خالی پست نویسنده 4 (همون مدیر :دی) رو پر کنن . . .

الوعده وفا . . . من که خودم نیم ساعت داشتم به این متن می خندیدم :دی

در برابر قلمتون سر تعظبم فرود می آوریم :دی

این شما و اینم تقلید پست های بنده توسط خانم Cmorq :دی


سلام :دی احوال شوما . . .؟؟؟ :دی

یکــــــــــــی منو بیــــــــــگیره که میخوام پست بزارم :دی
عـــــــــــامو امروز منو سعید رفتیم بیرون :دی یَک اوضاعی بود :دی ووووووووی آدم چی چیا میبینه :دی آخرالزمون شده :دی

هی این دختر سوسولای بدلباس از جلومون رد میشدن:دی میگرفتنشون میبردن :دی اینـــــــــام جیـــــــــــــغ بنفش :دی مام کلی میخندیدم بهشون:دی بعدش یه کلیپ از ادا اطوار و صداشون پُر کردم :دی
بس که هنرمندم مــــــــــــــن :دی چیش نخورم مــــــــــن :دی باید به خانم والده بگم اســــــــــــــفند دود کنه برام :دی
اصلا من از بچگی تو کار تقلید صــــــــدا و ادا بودم :دی وقتی بچه ها تازه یاد میگرفتن را برن . . .من داشتم با کفشام گـــــــاز میدادم و بعدش نیش ترمـــــز میگرفتم :دی
خانم والــــــده که برای من لالایی نمیخوند :دی من فقط با صدای داریــــــــوش و فک کردن به معانی آهنگاش خوابم میبرد :دی
حالا از همه ی این بحثا که بگذریم :دی امروز میخـوام درباره ی این مسئله بدحجابی خانوما صحبت کنم. . . :- پی
اصل این قضیه بر میگرده به شـــــــــاه ننگین رضا شاه:دی الهی خدا از سر تقصیراتش نگذره :دی الهی دلش درد بیگیره :دی
الهی . . .

و ....

در آخر هم واسه اینکه دس خالی نیومده باشم :دی یک مطلب از وبلاگ علی آقو ، کاکوی چیشی و گمپ گلم براتون میزارم :دی برید حــــــــــال کنید :- پی
یا علــــــــــــی


     

[ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 0:0 ] [ مدير وب ]
نامه های رد و بدل شده بین علی آقو از خارج و ننه اش . . .

ننه کاشکی تو هم وب لاگ داشتی . . . !


ننه الآن که دارم این نامه را برات مینویسم اومدم یه جای خلوتی که کسی منو نبینه.

آخه ننه دوره نامه نوشتن دیگه ور افتاده. دیگه کسی برای کسی نامه نمینویسه. همه دیگه این روزا کامپیوتر و وبلاگ دارن. اینجو اگه بفهمن من دارم نامه مینویسم ازُم میخندن.

دیگه مثل اون وقتا نیست که سه هفته صبر کنی تا دستخط من از راه برسه بعدش چادرتو سرت بندازی بری پیش آقوی کعبه پرست که نامه منو برات بخونه و تو بشینی گریه کنی. 

حالو دیگه مردم حرفها و درد دل هاشونو توی وب لاگشون مینویسن. از غم دوری و تنهایی و دلتنگی هاشون میگن. بعد قوم و خویش و غریب و آشنا میان میخونن و براشون پیغوم میذارن و دلداریشون میدن. 

ننه کاشکی اقلا تو هم یه وبلاگی داشتی و حرفهای دلتو اونجو مینوشتی.

از آدمهایی که زود از دستشون دادی مینوشتی. از چیزهایی که آرزوشون را داشتی ولی هیچوقت به دستشون نیووردی مینوشتی. تو خیالت برای معصومه همون جهازی که خودت همیشه دلت میخواست تهیه میکردی و آخرش هم یه سفری به پابوس امام رضا میرفتی.

بعدش من میومدم برات پیغوم میذاشتم و دلداریت میدادم. ننه من میدونم یه چیزوی تو سینه تو هست که فقط خودت میفهمی چه سنگینه و فقط خودت داری زجرشو میکشی.

ننه نگو وب لاگ چی چی هست. وب لاگ یه چیزی عین همون دفترچه خاطرات معصومه هست که از ترسش زیر بقچه لحاف و متکاها قایمش میکرد که کسی پیداش نکنه. بعد یه روزی بابام پیداش کرد و جرش داد و ریز ریزش کرد. معصومه هنوز یادش نرفته.

حالو همه یه دفترچه خاطرات رنگ و وارنگی دارن و درشو باز گذاشتن و به همه جار میزنن آی مردم ترا به خدا بیویید بخونیدش.

همه زندگیشونو از سیر تا پیاز توش مینویسن. میگن دیشب چی چی خوردیم، دیروز کجو رفتیم، امروز تا لنگ ظهر خوابیدیم، لاغر شدیم، مسافرت رفتیم، لباس نو خریدیم، شوهرمون خیلی مهربونه، بچه مون راه افتاده، ماشینمون پنچر شده و هزارتا حرفای دیگه.

ننه اگه تو هم وب لاگ داشتی میدونستم از هر پنجت یه هنری میبارید. میتونستی برای خودت یک آدم بزرگی بشی. میتونستی یه شبه خبرنگار و دکتر و مهندس بشی. شاعر بشی. خوشگل و با سواد و امروزی بشی. ننه اصلا کی به کیه، میتونستی ماه شب چهارده بشی.

ننه خیلی دلوم میخواد میتونستم بیام یه یه ساعتی بیشینم کنار وب لاگت عین او وقتا که سرمو میذاشتم رو زانوهات، برات یه سیر درد دل کنم. میدونم هر چی بنویسم تو پاکشون نمیکنی. میدونم هر چی بگم تو یکی به دل نمیگیری.

ننه فقط یادت باشه باید خیلی حواست جمع باشه. چون هر چی مینویسی فرداش هزارتا ننه باسوادتر از خودت پیدا میکنی. بهت میگن چه کار بکن چه کار نکن. چی چی بنویس چی چی ننویس. عین مبصر تو کلاس میشن. تازه خبر نداری بعضی ها هم یواشکی میان یک سنگی میزنن تو سرت و در میرن.

ننه روزی که ازت جدا میشدم رفته بودی و برام یه دفتر سفیدی خریده بودی و میگفتی باید روزی یه نامه برات بنویسم.

حالو همه یه کامپیوتری دارن روش یه دوربینی گذاشتن هر وقت دلشون تنگ شد با ننشون مستقیم حرف میزنن. همه اینجو ماهواره و کامپیوتر و تلفن دستی و کارت تلفن دارن. دیگه کسی درد دوری را حس نمیکنه. امروز دیگه اینجو درد تنهایی و غم غربت، کشک و بادمجون شده.

ننه یادت میاد روز آخر رفته بودی برام یک قابلمه کلم پلو درست کرده بودی میگفتی میدونم روزای اول

کسی نیست برات غذا درست کنه، نمیخوام شب سر گشنه زمین بذاری.

ننه امروز مردم وقتی وارد غربت میشن یه اتوبوس قوم و خویش و آشنا تو فرودگاه منتظرشونه. تازه براشون خوش اومدی پارتی هم میگیرن.

ننه اصلا نگران من نباش. اینجو همه چی هست. از نون سنگک بگیر تا خرما و خربزه و انار و سیب گلاب و خاکشیر و حلوای ارده تو همه بقالی ها پیدو میشه. دلت شور من اصلا نزنه. برو با خیال راحت بشین وب لاگتو بنویس.

ننه میدونم از فردا باز بعضی ها میان میگن باز نشستی داری آبروی خونوادتو میبری.

اقلا این بار میتونم بهشون بگم: این وب لاگ ننه خودومه. هر چی دلوم خواست میتونم براش بنویسم.


جواب نامه " ننه کاشکی تو هم وب لاگ داشتی."


نور چشم عزیزم را قربان گردم. دستخط پر از مهر و محبتت رسید. اگر از حال من بخواهی ملالی نیست بجز دوری از فرزند دلبندم. از اینکه مرتب از حال و احوالت برایم مینویسی ممنونم. همه دلخوشی من به همین نامه های تو هست.

مثل همیشه اینبار هم مزاحم آقای کعبه پرست شدم و ایشان هم کمک میکنند که این چند خط را برای تو بفرستم. زیاد شرمنده ایشان هستیم. امسال درختهای انار محصول خوبی نداد ولی انشاالله به نحوی جبران میکنیم.

برایم نوشته بودی که من هم وب لاگ راه بیاندازم. قربان شکل ماهت بروم، از من مو سفید خسته دیگر قدرت و بنیه این کارها گذشته. من دیگر یک پایم لب گور هست.

دیروز با معصومه تمام بازار وکیل، بازار ترکش دوزها، سرتُل، بازار مسگرها، دروازه قصابخونه و سر حوض قارچی را زیر پا گذاشتیم تا بلکه یک اسم درست و حسابی که در خور و شان فامیل ما باشد برای وب لاگم پیدا کنیم. ولی دست خالی برگشتیم. هر چه اسم بوده قبلا برداشته اند و استفاده کرده اند.

وب لاگ نوشتن سواد خوب میخواهد. باید از کلمات قلنبه سلنبه استفاده کرد تا مردم وقتی آن را میخوانند بدانند که با آدم فهمیده ای طرف هستند. برای من قدیمی که اکابر رفته هستم و دلم خوش هست که امضاء دارم، وب لاگ نوشتن مایه آبرو ریزی میشود.

تازه اگر من بخواهم وب لاگ داشته باشم چیزی برای گفتن ندارم.

برای وب لاگ نوشتن باید هر روز یک چیزی داشته باشی که بنویسی. باید اسمت همیشه بین چهار نفر بالای لیست قرار بگیرد. وگرنه اگر زیر اسم بقیه بروی کسی به تو اعتنایی نمیکند. من هم که چیز زیادی برای گفتن ندارم.

مگر میتوانم هر روز بنویسم که دیشب چند ساعت خوابیدم و یا نصفه شب کابوس دیدم و از خواب پریدم و داستانش را تعریف کنم. آخر قربان شکل ماهت بروم مگر آدم چند بار کابوس میبیند؟ من اگر همه خوابهایی را که تا حالا در تمام عمرم هم دیده ام روی هم بگذارم، اندازه اش به سر انگشت هم نمیرسد. 

به من میگویی که خودم را لوس کنم و برای اینکه بقیه دلشان برایم بسوزد، بنویسم که چند روزی هست که سرم گیج میرود، دستهایم میلرزد، ضربان قلبم تند شده، زمین خورده ام و یا دل پیچه گرفته ام.

باور کن مردم آنقدر گرفتاری و مشکلات زندگی خودشان را دارند که من اگر همین الان هم کپه مرگم را زمین بگذارم و بمیرم نه کسی دلش به حال من میسوزد و نه کسی ککش میگزد.

از عشق و عاشقی هم اگر بخواهم چهار صفحه داستان دنباله دار و یا بر سر دوراهی بنویسم، که من فقط یک بار عاشق شده ام و آن هم همان پدر خدابیامرزت بود که همه داستانش در یک خط بیشتر خلاصه نمیشود.

اهل سینما رفتن هم نیستم که از فیلم تعریف کنم. با پدرت دو بار فیلم خانه خدا را دیدیم و آخرین باری هم که سینما رفتیم، فیلم سنگام بود.

ما که خودت میدانی همسایه درست و حسابی و مشهوری نداشتیم که مرده باشد و نتواند راست و دروغش را ثابت کند تا من بیایم بنویسم که در مدتی که ایشان در قید حیات بودند با ایشان رفت و آمد خانوادگی داشتیم و با هم در کوچه قدم میزدیم و شعر میخواندیم.

همه دلخوشی پدرت هم که تا آخر عمرش همیشه با افتخار از آن تعریف میکرد به این بود که در جوانی با تیمور خان به شکار میرفت و یک روز هم که تیرش خطا رفته بود قوام السلطنه عصبانی شده بود و جلو جمع به او گفته بود (. . .).

ما آدمهای ساده و سربزیری بودیم که صورتمان را با سیلی سرخ نگه میداشتیم و سرمان به کار خودمان بود و آزارمان به پشه هم نمیرسید. هیچوقت هم ما را نگرفتند به کلانتری ببرند تا من از شبهای زندان و بازجویی چیزی داشته باشم تعریف کنم.

آن دوربین عکاسی را هم که آقای فالی از سفر مکه برایمان سوغات آورده بودند سالهاست که دیگر کار نمیکند که بخواهم از خودم و از در و دیوار محله عکس بگیرم و به بقیه نشان بدهم.

سگ و گربه هم نداریم که از ادا و اطفارش تعریف کنم. خودت بچه که بودی یک سگی از توی خیابان پیدا کرده بودی و آورده بودی خانه که بیچاره از بس آزارش دادی و گشنگی کشید، خودش یک روز فرار کرد و رفت. لااقل کاشکی یک عکسی از او گرفته بودی.

بعد هم آخر سر مثل دم در عروسی ها، باید دم در وب لاگ یک پاسبان بگذاریم که رفت و آمد مردم را کنترل بکند.

باید هر روز کنتور وب لاگ را چک کنیم که کی از کجا آمده و چند بار آمده. بعد بنشینی و فکر کنی که این که از ابرقو آمده و هیچی نگفته و رفته منظورش چی بوده. چه خیالی داشته. نکنه اومده یه سرکی کشیده ببینه ما خونه هستیم، نیستیم بعدش بیاد همین چندرغازی را هم که جمع کردیم و برای جهاز معصومه کنار گذاشتیم، بردارد و ببرد.

خلاصه عزیزم وب لاگ نوشتن به من نیامده. دست از سر مادر پیرت بردار.

نور چشم عزیزم. برایم نوشته بودی که ماهواره داری و همه برنامه هایی که من اینجا هر شب نگاه میکنم تو هم آنجا نگاه میکنی. از نرگس و باغ مظفر نوشته بودی. گفتی که نون سنگک و دم پخت عدس کلم و آش ماست و دیزی و تس کباب میخوری و شبها قلیون با تنباکوی لاری میکشی و همه چیز آنجا پیدا میشود.

خوب قربان شکل ماهت بروم، تو که میخواستی همین کارهایی را که اینجا میکردی آنجا هم بکنی، مگر مرض داشتی که اینهمه خرج روی دست مادر پیرت بگذاری و به خارجه بروی. خوب همه اینها را که همینجا بر دل خودم مفت و مجانی داشتی.


                                                     برگرفته از وبلاگ رویاهای گمشده . . . ( بهمن ماه 1385 )


ادامه مطلب
[ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ] [ 22:5 ] [ مدير وب ]
تاریخ امتحانات میان ترم . . .
یکـــشنبه  90/2/4 بهداشت  
سه شـنبه 
 90/2/13  ایمنی
دوشـنبه90/2/26    میکروب
یکشــنبه  90/3/1   جنین
[ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ] [ 12:49 ] [ مدير وب ]
هر کامیون , تجسم متحرک یک اندیشه و شخصیت !


سلام دوستان . . .

پست این هفته رو اختصاص دادم به یه شیرین کاری از یه قشر زحمتکش که کارشون خیلی سخته . . .

از عنوان پست میشه فهمید که منظورم راننده کامیون هاست . . . از حق نمیشه گذشت که اونایی که با جاده سر و کار دارن واقعآ شب و روز ندارن و کارشون واقعآ طاقت فرسا و سخته . . . خودشون هستن و یه جاده ی طولانی ... گه گاهی هم شاگرد شوفر همراهیشون میکنه . . .

این قشر هم مثه سایر اقشار مسلک و مرام خاص خودشون رو دارن و اکثرآ هم آدم های باحالی هستن . . .

یکی از سرگرمی هاشون نوشتن جملات و اشعار طنز , عشقولانه و گاهی هم فلسفی رو گلگیر یا هرجایی از پشت کامیونه ... قضیه از اینجا جالب میشه که شما یه ماشین گنده دارین و می دونین که تو جاده همه پشت اونو می بینن و خب چون راننده ها معمولآ یه جمله یا یه بیت شعر بیشتر پشت ماشینشون نمی نویسن این وسط شما حواستون رو جمع می کنین تا باحال ترین جمله رو انتخاب کنین . . .

فکرشو بکنین ...اگه شما با یه تابلو گنده تو خیابون بودین و تاب میخوردین ... و یه پیام هم میتونستین به همه نشون بدین ... اولویت تون رو واسه چی میذاشتین ؟ خندوندن پشت سری ها ؟ حال دادن به پشت سری ها با یه شعر خفن ؟ یا یه جمله باحال فلسفی ؟؟؟

در واقع یه چی مثه مشخص کردن status خودتون تو facebook هس . . . با این تفاوت که براحتی نمی تونین این جملات رو عوض کنین و باید مراقب هم باشین که پلیس راهنمایی رانندگی بهتون گیر نده . . . و مهمتر از همه اینکه اگه یه جمله ی باحال بنویسین ماشینایی که ازتون سبقت میگیرن نگاتون میکنن تا ببینن این راننده خوش ذوق چه شکلیه ؟؟؟ :دی 

این زیر یه سری جمله باحال از راننده ها نوشتم . . . شاید شما هم با خوندن اینا جوگیر شدین و جمله ی خودتون رو حداقل تو ذهنتون ساختین یا انتخاب کردبن :دی

من که خودم تا حالا بهش فکر نکردم که اگه همچین موقعیتی داشتم چی می نوشتم ... اما الان که فکرشو میکنم شاید مینوشتم : روزگـــــــــــــار  غریبیست نازنـــــــــــــــــین ! :دی



سر پایینی برنده ! سر بالایی شرمنده !

آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!

اتوبوس غصه نخور،منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)

اگر از عشقت نکنم گریه و زاری / به جهنم که مرا دوست نداری!

اگر خواهی بمیری بی بهانه / بخور ماست وخیار و هندوانه!

 ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم / تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!

 به مادرت رحم کن کوچولو!

تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!

تاکسی نارنجی / از من نرنجی!

تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!

جون من داداش یه خورده یواش!

در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای / سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای!

دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهی / دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهی!

دلبری دارم چو مار عینکی / خوشگل و زیبا ولیکن پولکی!

دنبالم نیا آواره میشی!

حالا که خر تو خره ما هم پرایدیم (ژیان)

 رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد / رنج دختر مادر کشید و لذتش داماد برد!

زندگی بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!

زندگی بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست!

«zoornazanfarsineveshtam»



ژیان عشقت مرا بیچاره بنمود / ز شهر و خانه ام آواره بنمود!

سر پایینی نوکرتم / سر بالایی شرمندتم

عشق میکروبی است که از راه چشم وارد میشود و قلب را عاشق میکند!

گاز دادن نشد مردی / عشق آن است که بر گردی!


گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند / طبیبان جملگی خلق را رنجور میخواهند!

تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم/ بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!


 نوکرتم ننه!

یه بار پریدی موتوری دو بارپریدی موتوری آخر می افتی موتوری!

دنبالم نیا اسیر میشی.  شکمو !!! یا بخور نوش جان !!! 

بوق نزن ژیان.....میخورمتا.

دییوونتم روانی.

در بیابان ها اگر صد سال سرگردان شوم ..... به از آنکه در وطن محتاج نامردان شوم.

بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری.

 تو هم خوشگلی.

 کوچولو کجا میری ؟ 

 بیادگار نوشتم خطی به دلتنگی ..... به روزگار ندیدم رفیق یکرنگی.

در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه ..... مشو غره به امروزت که از فردا نای آگه.

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع ... عشق آمد و گفت من بی سوادم !

احتیاط کن التماس نکن.

حسنی به مکتب نمیرفت باباش گذاشتش کمک شوفری.

کی به کیه ؟ منم پرایدم.

دلم دادم بری باهاش حال کنی ..... نکه بری جیگرکی بازکنی!!

هلاکتم چلو کباب.




به حرمت اشک مادر توبه کردم. 

دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم ..... طوطی صفتی طاقت اسرار نداری !

بی تو هرگز.......با تو؟؟؟ عمراً 

از عشق تو لیلی ...... رفتم زیر تریلی(واسه گریسکاری)

اگه می تونی این تابلو رو بخونی یعنی فاصلت خیلی کمه فاصله رو رعایت کن

گشتم نبود ...... نگرد نیست

اينجور نگاه نكن پنچر ميشم

تو رو اگه من نشورم كي ميشوره ( عروسکم )

خودتی !!!

گر پادشاه عالمی ، بازهم گدای مادری

عاقبت فرار از مدرسه !

راديات عشق من از بهر تو آمد به جوش..........گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

منمشتعلعشقعليمچهكنم (من مشتعل عشق عليم چه كنم)

نورپايين ، نشانه شعور بالاست !

آره تو محشري ..........از ولوو سري

به مد پرستان بگوييد آخرين مد كفن است



 هیچ وقت فاصله ها حریف خاطره ها نخواهند شد.

I Love You MATIZ

اغنيا بنز سوارند / من مسکين بر تو/ جان به قربان تو ماشين که بنز فقرايی.

در چاله چوله های عشقت شافنرم شکست

افسوس همه اش افسانه بود!

چرخ قلبم رو با ميخ نگاهت پنچر نکن.

 من از عقرب نميترسم ولی از سوسک ميترسم/ من از دشمن نميترسم ولی از دوست ميترسم.

اين مطلب را يکی از دوستانم روی ماشينش نوشته بود که منظورش پليس راهنمايی و رانندگی بود و يکبار هم جريمه شد!  تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است / کلاغ در آرد چشم تو اين چه نگاه کردن است.

احتياط کن / ازدواج نکن.

گازش بده نازش نده.

تو بخور پای من ! (اینو رو باک مینویسن)

از بس خوردم مرغ و پلو / آخر شدم مارکوپولو.

نمیخوام شمع باشم دخترا فوتم کنن / میخام سیگار باشم لوطیا دودم کنن

همه رنگی قشنگه... بجز دو رنگی !

مگه تموم عمر چند تا بهاره؟

منم حســـــــــــاس !

نگـــــــــــــــــه دارم ؟

همه از من میترسن ---- من از نیسان آبی !




[ پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ] [ 3:32 ] [ مدير وب ]
اطلاعيه

باعرض سلام خدمت دوستان

به اطلاع کلیه دوستان می رسانم که در صورت داشتن مطالب علمی ‌‌‌‌‌فرهنگی و مقالات جهت چاپ در نشریه شفا(شماره۳) .لطف کنید و مطالب خودتونو به آدرس زیر بفرستید:

shafa_pezeshki@yahoo.com

منتظر مقالات ومطالب علمي شما هستيم.

در ضمن از کلیه دوستانی که در زمینه های مختلف میتونن با هسته علمي همکاری کنند دعوت به عمل می آید.
[ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 18:8 ] [ مدير وب ]
عرض تسلیت . . .


                                       بشکن سبوی باده را ،مستی تویی مستی تویی

در این سرای نیستی،هستی تویی هستی تویی

تو آفتــــــاب هشتـــمین سرّ چهــــــارده عــــــــدد

بیــــــــدار کن خــــواب مرا از وحشت این دیـــو و دد

بنگر که از هفت آسمــــان ، جایی فراســــوی زمان

نوری هبـــــــوط می کنــــــد در غربت این لامکــــان

بنگر که دریـــا خون شده ، فوارّه ها گلــــــگون شده

لیـــلای بی دل را ببین ، از عشـق تو مجنون شده

در این غروب واپسین ، از چتــــــر خورشیــــد یقین

نور حقیقت می چکد ، بر خــــــاک مشکـوک زمین

فریاد و بانگی می رسد ، عــــــالم سکوت می کند

از هیبتش سلطــــان دهر ، آســان سقوط می کند

فریاد و بانگی می رسد ، محشـر نمایان می شود

از تاول آیینه ها ، خـــــورشید گریــــان می شـــــود

تقدیر ما در دست تــــــو ، زنجیر بر دستـــــــــان ما

ما را رهـــا کن از عدم ، هستی بده بر جــــــان ما




[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 21:19 ] [ مدير وب ]
ضرب المثل های شیرین پارسی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همکلاسی های گل .قبل از هرچیز رحلت حضرت رسول و شهادت امام حسن مجتبی (ع) رو خدمت تون تسلیت عرض میکنم . ان شالله که همگی امتحاناشون رو به بهترین نحو پشت سر گذاشته باشن و از تعطیلات بین دو ترم نهایت استفاده  رو ببرن . . . همین جا لازم می دونم تا از زحمات هر دو تا نماینده ی خوبمون کمال تشکر و قدر دانی رو داشته باشم . امیدواریم که در ترم های آتی هم در خدمت شون باشیم .

خب وقتشه که دیگه یخ وبلاگ رو آب کنیم . . . بریم سراغ پست جدید وبلاگ . . .

زبان پارسی همراه با تمام گویش های مختلفی که داره گنجینه ی بی نظیری از ضرب المثل های جالب و با مزه رو در بر داره . من سعی کردم تا خیلی مختصر چنتا از ضرب المثل های با مزه رو تو این پست واسه شما گرد آوری کنم که فکر میکنم کمتر شنیده باشین. امیدوارم خوشتون بیاد . در ضمن اگه کسی دوست داشت ضرب المثل مورد علاقه شو همراه با معنی اش رو تو بخش نظرات بنویسه . اگه با گویش محلی خودش بنویسه که دیگه عالی میشه . . . مرسی


يا امامزاده جَلَه تِه آوردی؟ = يا امامزاده جله ات ( روغن دان ) را آورده ای؟

از داستاني است كه مردي از درخت خرما پايين مي آمد, بند كمرش گسيخته و احتمال سقوطش بسيار بود نذر كرد كه اگر سالم به زمين برسد خرماي نخلستان را خيرات خواهد كرد ولي با نزديك شدن به زمين در ميزان خيرات تجديد نظر مي كرد. ابتدا به نظرش آمد كه روغن چراغهاي امامزاده را براي يكسال تعهد كند و سپس آن را به شبهاي چراغاني محدود كرد و بعد به يك شب جمعه تقليل داد و در يك متري زمين به نظرش رسيد كه امامزاده ثروت و موقوفه بسيار دارد كه حيف و ميل مي شود و به مصرف نمي رسد و نيازي به كمك او نخواهد داشت آنگاه به زمين جست و سيخ خرمايي به كف پايش نشست و از پشت پايش بيرون جست لي لي كنان به اين طرف و آن طرف مي پريد و مي گفت:” يا امازداده جله ات ( روغن دان) را آوردي كه روغن در آن نريختم؟“


ايشالا گربه يه = انشا الله گربه است.

در مورد افراط در خوش بيني گويند و نقل اين است كه شخصي سحر براي عبادت برخاست وقتي كه خواست پوستينش را بپوشد ديد سگي كه در باران به داخل خانه پناه آورده است با موهاي خيس روي آن خوابيده است با عصا بر سر او زد سگ زوزه كشان فرار كرد و مرد خواست بدون پوستين به حياط برود ولي سرماي شديد مانع شد كمي تامل كرد برگشت و پوستين را به دوش انداخت و گفت اين سگ نبود انشا الله گربه بود!


من مِگر نوكِر بادنجونم = من مگر نوكر بادمجانم.

اين داستان را به ناصرالدين شاه نسبت مي دهند كه روزي از بادنجان و خواص آن تعريف مي كند و يكي از درباريان تاييد مي كند و چندي بعد در نتيجه پر خوري و ناراحتي از بادنجان به مذمت مي پردازد همان شخص سخن اورا تاييد مي كند و در مضرت بادنجان داد سخن مي دهد شاه كه از اين همه مزاجگويي ناراحت مي شود از او مي پرسد آن روز تعريف مي كردم تو هم تاييد مي كردي و امروز هم مذمت مي كني از خودت عقيده اي نداري؟ مي گويد” من نوكر قبله عالمم نه نوكر بادنجان“ اگر بفرمايند خوب است كه حتماً خوب است و اگر بفرمايند بد است براي من هم بد است.

این سه تا ضرب المثل بالایی به گویش کرمانی بودن .

از قاطر پرسیدن بابات کیه ؟ گفت : ننه ام مادیونه !

وقتی به کار می برند که کسی اصل و نسب درستی ندارد و ادعای اصل و نسب می کند .

يه كفي نون بربري // من بخورم يا اكبري ؟

این ضرب المثل وقتی بکار میره که چیز کمی هست وخواهان زیاد داره

دريا كه پاك پاكه // لق لق سگ چه باكه

با آب دهان سگ دريا نجس نمي شود

لنتي نرو به سايه // سايه خودش ميايه

در بر دارنده ي معناي تنبلي ( لنتی = آدم تنبل ) *ضرب المثل شیرازی است .*

بخور  و بخواب کارمه // خدا نگه دارمه .

ستایش تنبلی !

اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود !

منظور اینست که با اما و اگر کار درست نمیشه !

اولاد آدم بادومه ! اولاد اولاد مغز بادومه !

مقصود عزیز بودن نوه است .

این همه چریدی ! دمبه ات کو ؟؟؟

مقصود انجام کار بیهوده و بدون نتیجه است .

اگه دعای بچه اثر داشت یه معلم زنده نمی موند !

بدون شرح !

از شما عباسی از ما رقاصی !

یعنی پول بده تا کار کنیم

با گرگ دمبه میخوره با چوپون گریه میکنه !

واسه آدم های منافق و دو رو به کار میره .

هر وقت گفتن : نون و پنیر ! تو سرتو بزار زمین بمیر !

یعنی تو کاری که بهت مربوط نیس دخالت نکن !


زیاد ننوشتم تا حوصله تون سر نره . . . یا عـــــــــــــــلی


پینوشت : یکی از دوستان ساعات و کد انتخاب واحد دروس ارائه شده ترم بعد رو خواسته بود .

تقدیم به شما همکلاسی گل . . .


زمان انتخاب واحد : 16 بهمن

البته از خوبی های این برنامه این است که شما خودتان می توانید بر اساس این برنامه دروس ارائه شده ی ترم 5 و حتی روز های ارائه دروس و چه بسا استادان تدریس کننده را حدس بزنید !!!! مثلآ من حدس می زنم دروس ارائه شده ترم 5 در روز های شنبه/ دوشنبه/ چهارشنبه ارائه شود ! و جالب تر اینکه به احتمال زیاد آناتومی اندام با استاد آبسالان ارائه می شود و تازه انگل شناسی هم با استاد پورمند ارائه می شود !!!


[ دوشنبه یازدهم بهمن 1389 ] [ 20:38 ] [ مدير وب ]
عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی . . .


السلام عليك يا أبا عـــــــــبدالله


وعلي
الارواح  التے حلت بفنائك عليكم منے جميعا


سلام الله أبدا مابقيت و بقــے الليل والنهار


ولاجعله الله آخر العهد منــے لزيارتكم


السلام علي  الحســـين


وعلي علــــــے بن الحســـين



[ سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 ] [ 19:42 ] [ مدير وب ]
تولدمون مبارک . . . !

 

سلام بچه ها

خیلی وقت بود که تو فکر ساختن وبلاگ برای کلاسمون بودم

 بالاخره تصمیمم عملی شد و وبلاگی واسه بر و بچز باحال پزشکی 88

 ساختم تا اخبار و وقایع  کلاس و هر چیزی که دل تنگتون می خواد از این

 طریق به اطلاع همگان برسه و این وبلاگ متعلق به همه ی بچه های

کلاسه.خیلی خوشحال میشم همراه و همدل تا آخر باهم باشیم - چهارشنبه 11 آذر 88

 

 سلام تبریک بابت وبلاگمون -  چهارشنبه 11 آذر1388   ساعت :  17:49

 

 

این متن کوتاه و اون جمله ی بعدش به ترتیب اولین پست و اولین کامنت این وبلاگ هستن که پست رو خانم نزهت و نظر رو خانم صفری دقیقآ یکسال پیش گذاشتن ... بله دیگه .... میخوام بگم که به همین زودی یکساله شدیم ...



به نوبه ی خودم جشن تولد یکســــــالگی مون رو در محیط مجازی . . .

  تبــــــریک  میگم . . .






 می دونین خوبی محیط مجازی چیه ؟؟؟ اینکه تو دنیای مجازی همه چی ثبت میشه .... و نگاه به آرشیو  خاطرات رو واسه آدم زنده میکنه و هرچی آرشیو تون پربار تر باشه و مربوط به سال های قبل تر باشه جذابیت اون هم بیشتر میشه و آدم بیشتر دلش تنگ میشه ...

 تو این یه سال تو محیط مجازی همدیگه رو بهتر شناختیم ... آزادی بیشتری داشتیم ... دور هم بودیم و در واقع به نوعی ابراز وجود کردیم و موجودیت خودمون رو به عنوان دانشجوهای پزشکی 88 کازرون اعلام کردیم ... الان خدا رو شکر طبق آمار وبگذر آخر هفته ها روزی بیش از 60 بازدید کننده داریم که چون بعضی بازدیدکننده ها چنبار در طول یک روز به وب سر میزنن آمار بازدید حدودآ بین 80 تا 100 تاست .

 این نشون میده که بچه های سایر ورودی ها هم به ما لطف دارن و بهمون سر میزنن و همچنین افرادی که از طریق Search کردن مطالب علمی یا غیر علمی تو گوگل و یاهو به این وبلاگ بر میخورن کم نیستن و جالبه بدونین اگه شما واژه ی " پزشکی کازرون  " رو تو گوگل Search کنین آدرس اولین سایتی که نمایش داده میشه وب ماست .( البته این Ranking بعضی مواقع تغییر میکنه )

 

تو این یکسال وب رو واسه یه مدت کوتاه من اداره کردم و مدتی هم خانم آقاعباسی لطف کردن چرخ ایتجا رو گردوندن و مجددا از اوایل مرداد این سعادت نصیب ما شد که در خدمتتون باشیم .

 

چون امکان داره اسم بعضی نویسنده ها رو فراموش کنم اسم نمی برم ولی همین جا از همه ی دوستان عزیز همکلاسی که به عنوان نویسنده با وب همکاری کردن و وقت خودشون رو صرف این وبلاگ کردن تشکر میکنم .


در ضمن اسم چند نفر رو واقعآ نمیشه نبرد ... در وهله ی اول تاسیس کنندگان وب هستن یعنی خانم نزهت و خلعتبری ... و دومین هم کسی نیست جز راشد خان رحمتی ... اونم به این دلیل که از ابتدای تاسیس وب تا به امروز نویسنده بوده بدون هیچ مرخصی خیلی بی سر و صدا و بی حاشیه کارشو میکنه و پست های علمی قشنگی میزاره ... جالبه بدونین غیر از آقای رحمتی همه ی نویسنده ها یا  یه مدت از وب فاصله گرفتن و یا از اواسط کار به حمع ما اضافه شدن ... مرسی راشد جان ... آقای رکورد دار .


 

همچنین یه تشکر ویژه از همه ی بازدیدکنندگان و به خصوص کسانی که کامنت میذارن دارم . نیاز به گفتن نیست که کامنت هایی که شما دوستان عزیز میذارین باعث دلگرمی  نویسنده هاس و یکی از مهم ترین بخش های وبلاگ هست .

 


در ضمن تو این مدت دلخوری هم ( تو محیط مجازی ) کم پیش نیومد که البته درسته بعضی هاش ریشه در حوادث کلاس ( خارج از محیط مجازی ) داشت ولی من صرفآ اتفاقات وبلاگ منظورم هست .

واسه اون مواردی که من یه طرف قضیه بودم بازم عذر میخوام الان خیلی حواسم هست که کسی از دستم ناراحت نشه یا نباشه ولی قبلآ هم اشاره کردم هرچی که تا حالا گفتم بدون منظور بوده و صرفآ بابت مزاح و عوض شدن فضای وب بوده ... بازم اگه کسی ته دلش از کامنت های من یا پست های من ناراحته امیدواریم به بزرگی خودش ما رو ببخشه ... ما هم قول میده دیگه حتی شوخی هم نکنیم .

 

آقا اصلآ ما با همه خوبیم ... همه هم با ما خوبن ! ! !


امیدوارم مقاطع مختلف دوران تحصیل ما در رشته ی پزشکی اثری روی کار این وبلاگ نذاره و بچه های نویسنده مثه همیشه همراه و یکدل با یک هدف مشترک که همه می دونیم چیه به کارشون ادامه بدن . . .


بازم تبریک میگم ... ایشالله همیشه شاد و سرزنده باشید  


حالا نمیشه که ما تو جشن تولد یکسالگی وبلاگ مون بدون هدیه اومده باشیم خدمت شما که ! ! ! بله درست حدس زدین . جواب مسابقه  "ترین ها" رو صبر کردم تا امروز بگم ... با اینکه بچه ها نظر های همدیگه رو نمی دیدن ولی تقریبآ جواب ها مثل هم بوده ... شما دیگه خودتون میتونید قضاوت کنید که چه کسی (...) ترین هست . به هر حال می بخشید اگه منتظر موندین .

فقط اینو بگم که اون کامنت هایی رو که طبق قوانین مسابقه نوشته نشده بودن مجبور شدم ویرایش کنم . ما فقط از شما یه ( اسم + حرف اول نام خانوادگی ) خواسته بودیم هرگونه توضیح اضافی حذف شده و همچنین کسانی هم که حوصله شون نشده بود و فقط فامیلی رو نوشته بودن ( واسه آقایون عیب نداره ) ولی واسه خانوما خودم به صورت همون ( اسم + حرف اول نام خانوادگی ) تغییر دادم .

چنتا از بچه ها هم نظر خصوصی گذاشته بودن و مثل اینکه حواسشون نبوده نظر خصوصی رو نمیشه تایید کرد واسه همین هم نظراشون رو اون آخر copy-paste کردم و عمومی کردم .

در ضمن بازم بنا به درخواست خودتون مورد 9 رو واسه خانوما حذف کردم ( البته اونایی که واسه این مورد اسمی نبردن و کلی گویی کردن حذف نشده ) به هر حال می بخشید .

 

نظرات رو هم فقط تا فردا شب نمایش میدم . اگه دوستاتون علاقه مند بودن نظرات بچه ها رو ببینن خواهشآ خبرشون کنین . مرســــــــــــــــــــــی

[ پنجشنبه یازدهم آذر 1389 ] [ 17:0 ] [ مدير وب ]
" ترین ها " ی بچه های 88 . . .
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما بازدیدکنندگان عزیز . . .

بنا به درخواست شما دوستان عزیز بازدیدکننده مبنی بر راه انداختن یک فقره مسابقه " ترین ها " !

ما بر آن شدیم تا درخواست شما را اجابت کنیم ... هرچی باشه وب متعلق به خودتون هس ...

برای شرکت در مسابقه ی ترین ها ابتدا به قسمت" ادامه مطلب " و سپس به بخش" نظرات " این پست بروید .



ادامه مطلب
[ پنجشنبه یازدهم آذر 1389 ] [ 16:54 ] [ مدير وب ]
Giantism + بیوگرافی غول ایرانی ( رکورد دار آسیا )
Gigantism, also known as giantism , is a condition characterized by excessive growth and height significantly above average. This condition is caused by an over production of human growth hormone

Many of those who have been identified with gigantism have suffered from multiple healthproblems involving their circulatory or skeletal system

 

زندگی نامه ی غول ایرانی , سیاه خان لپویی


اسمش سیاوش خان بوشهری بوده ...( معروف به سیاه خان لپویی ) متولد 1292 هجری شمسی در روستای لپویی ( 40 کیلومتری شمال شرق شیراز و 9 کیلومتری زرقان ) البته الان لپویی دیگه شده یه منطقه ....

سیاه خان ششمین و آخرین فرزند خانواده بوده . پدرش حسین خان از کشاورزان جا افتاده و متدین روستا بوده  و وضع مالی بدی هم نداشتن .... اینطور که معلومه تا 6 سالگی رشد سیاه خان طبیعی بوده و مثه سایر همسن و سالاش و مشغول بازی های کودکانه اش بوده ... بدون اینکه از سرنوشت شومش خبر داشته باشه .... کم کم رشد غیر عادی سیاوش شروع میشه ... سال 1300 بر اثر شیوع بیماری طاعون در روستا سیاوش سه خواهرش رو از دست میده .... و یکسال بعد در سن 9 سالگی ...وقتی که کاملا هیبتش مثه یه مرد 20 ساله بوده و تفاوتش با سایر همسن و سالاش مشخص شده بوده ... پدرش رو هم از دست میده ... و تنها یه برادر و یه خواهر واسش باقی می مونه ... و مادرش به ناچار سرپرستی شون رو به عهده میگیره ...

خواهر زاده ی سیاه خان خاطرات یکی از همبازی های کودکی سیاه خان رو اینجور نقل قول میکنه : هر وقت واسه جمع کردن هیزم میرفتیم صحرا ... سیاه خان که جثه اش خیلی از ما بزرگتر بود و قدرت بدنی بالایی داشت ... تو بردن هیزم خیلی به همه کمک میکرد .. صدای خیلی قشنگی هم داشت که همه از شنیدنش لذت میبردیم.




طولی نمیکشه که خانواده سیاه خان که وضعشون روز به روز بدتر میشده مجبور میشن به شیراز هجرت کنن . در این زمان قد سیاه خان 259 سانتی متر بوده و وزنش بیش از 250 کیلو بوده ... تنها وزن سر اون 7.5 کیلو بوده که همین باعث میشده اون نتونه بایسته ... استخون های ستون مهره ی اش به طور کامل به همدیگه جوش خورده بوده و یک پارچه شده بوده و قدرت هیچ انعطافی نداشته و نمیتونسته هیچ حرکتی داشته باشه ... واسه سر و پا نگه داشتنش به چند مرد قوی هیکل نیاز بوده .... طول دستش 117 و طول پاش 125 سانتی متر بوده ....

حالات و اخلاق و روحیات او شبیه بچه ها بود. در واقع فردی عقب مانده و كم هوش بود.که گاهی حالات شدید امیال ج*ن*س*ی  بدون كنترل و خجالت داشت. اشتهای او به غذا در حد ۴-۳ نفر انسان سالم پراشتها بود.

وضع بد خانواده باعث میشه که در شیراز در ازای دریافت پول سیاه خان رو به نمایش عموم بزارن ... روزها كنار خيابان و پياده رو، كنار جوى آب و زير سايه درختان و ساختمان ها اون رو روى تكه پارچه اى مى نشوندن و مردم و رهگذران به صورت سيرك يا نمايش به ديدن هيكل و قيافه وحشتناك او مى آمدند و گاه بعضى تماشاچيان به او كمك هاى مادى مختصرى به صورت صدقه مى كردند. بعضى از بچه ها به او سنگ مى زدند و فرياد او از شدت درد بلند مى شد ولى امكان و توان برخاستن و دفاع يا تلافى نداشت. گاه بچه هاى كوچك و زن ها از مشاهده چهره و هيكل عجيب و ترسناك او از وحشت جيغ زده و گريه مى كردند.






سال ۱۳۰۱ شمسى آقاى دكتر ذبیح الله قربان، بنيانگذار و اولين رئيس دانشكده پزشكى شيراز سياه خان را مى بينه و از اون پس مرتب به ديدن او میره و علاوه بر كمكهاى مالى مكرر برايش دارو و غذا مى برد .وی همچنین بارها اعلام میکنه که سیاه خان در علم پزشکی مانند یه گوهر شب چراغه ... ! گاهی با درشكه و با زحمت او را به دانشگاه پزشكى مى آوردند.به دستور دكتر قربان به علت مشكل بودن زندگى در كوچه و منزل وى را در بيمارستان سعدى شيراز متعلق به دانشكده پزشكى بسترى مى كنند. سياه خان تا پايان زندگى اش در بيمارستان به سر مى برد.

جالبه بعد از اینکه خواهر سیاه خان برای تحویل گرفتن جسد برادرش میاد دکتر قربان به بهانه ی اینکه دانشکده پزشکی شیراز هزینه ی مراسم تدفین رو به طور کامل بر عهده گرفته تا مراسم آبرومند باشه نمیزاره جسد از شیراز خارج شه و جلوی بستگان سیاه خان جسد رو دفن میکنه اما پس از رجعت اونا به روستاشون نبش قبر میکنه و جسد رو به مکان نامعلومی میبره و به مدت سه سال نگهداری میکنه تا آبها از آسیاب بیوفته .... بعد از اون بافت نرم بدن رو کاملا از بین میبره و اسکلت کامل رو به دانشکده ی پزشکی انتقال میده ....

تو تمام این مدت خواهر سیاه خان سر قبر خالی برادرش سوگواری میکرده ... پس از فهمیدن حقیقت  اعتراضات این خانواده  به دولت پهلوی برای پس گرفتن سیاه خان به هیچ جایی نمیرسه ...

بعضی موقع ها آدم واقعا نمیتونه درست و غلط رو تشخیص بده .. وقتی در مورد کاری که دکتر قربان کرده فکر میکنم می بینم از یه طرف با اومدنش به زندگی سیاه خان باعث شده درد و رنج اون بیچاره کمتر بشه ... از طرف دیگه با کاری که پس از مرگ سیاه خان انجام داده میشه این برداشت رو کرد از همون اولش بهش به چشم یه موش آزمایشگاهی نگاه میکرده ... از طرفی هم اگه آقای دکتر همت نمیکرد و این کار رو انجام نمیداد شاید الان هیچ اسمی از این فرد عظیم الجثه ی ایرانی نبود ....

در ادامه مطلب یه سری تصاویر از افراد مبتلا به این بیماری گذاشتم ... در پناه حق پاینده باشید .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ] [ 12:0 ] [ مدير وب ]
عرض تبریک به مناسبت عید قربان . . .
 

عیـــــــــــــد قربان، بالاترین نقطه اى است که اوج مقام بشر تعیین مى شود و تا ابــــــــــــد،

درجه ایمان با همان نقطه سنجیده مى شود . عید قـــــــــــــــــــــــــــربان ،

پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک .



[ چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389 ] [ 10:45 ] [ مدير وب ]
اطلاعیه شماره 4
با سلام . خانم رضاییان به ما گفتن که بهتون بگیم که تا بعدا نگین به ما نگفتی :

برای ارسال مطالب خود به منظور چاپ شدن در بخش خبری مجله ی پزشکی ( فکر می کنم همون مجله ی شفا منظورشون بوده ) می بایست مطالب خبری خود را به ایمیل زیر ارسال نمایید . با تشکر

arezoo.2014m@yahoo.com

[ یکشنبه یازدهم مهر 1389 ] [ 17:0 ] [ مدير وب ]
اطلاعیه شماره 3

بسم الله الرحمن الرحیم


ضمن عرض سلام و خسته نباشید به دوستان عزیز نویسنده و همچنین عزیزان بازدیدکننده .

اول لازم میدونم از تمام نویسنده های وب که در طول تابستون هم ما رو تنها نذاشتن تشکر کنم و همچنین از همه ی همکلاسی هایی که نشون دادن به طور مستمر به وب کلاسشون سر میزنن و دانشگاه و دوستان دانشگاهی شون رو تو تعطیلات هم فراموش نمی کنن  ...

یه سری یادآوری و قوانین جدید در وب که لازم دونستم خدمت تون عرض کنم به شرح ذیل می باشد ...

با شروع ترم جدید و اتمام تعطیلات از این به بعد فاصله ی بین دو پست متوالی وب از 3 روز به 7 روز تغییر میکنه ... لذا از تمام دوستان عزیز نویسنده خواهش می کنم ضمن اینکه بر اساس همین ترتیب فعلی که بین خودشون هست پست میزارن حواسشون باشه که زمان گذاشتن پست ها از این به بعد فقط پنج شنبه شب هاست ... ساعت دقیقی هم واسش مشخص نمیکنم ... دیگه بچه های نویسنده خودشون حواسشون باشه زیاد دوستاشون رو منتظر نزارن ... مثلا اگه امکانش واسشون بود میتونن عصر پنج شنبه هم پست بزارن ... ( ما از اونجایی که عادت داریم یه چی رو صد مرتبه توضیح میدیم پیرو گفته هامون یه مثال هم میزنیم ... بطور مثال پنج شنبه ی هفته آینده -8 مهر- نوبت خانم شاکری هس که پست بزاره و پنج شنبه -15 مهر- نوبت خانم شریفی و TO BE CONTINUED )

در ضمن از این به بعد خود نویسنده ها پست هاشون رو ثبت دائم کنن . من دیگه دخالتی تو این امر ندارم . اگر به هر دلیل هر یک از نویسنده ها میدونن نمی تونن سر نوبت خودشون پست بزارن باید نویسنده ی بعد از خودشون رو خبر کنن تا به جاشون پست بزاره ( لطف کنید در این یه مورد حتماّ احساس مسئولیت داشته باشید و خواهشاّ دقیقه 90 اعلام نکنید ... بعضی ها هم که اول فامیلی شون خانم فیروزی هس اصلا اعلام هم نمیکنن !!! که ما بخاطره سوابق درخشان شون این دفعه استثناّ جریمه شون نمی کنیم. حواسشون و حواستون باشه که جریمه هامون هم بسی سنگین می باشد مانند دادن صدتا نظر واسه پست خودشون یا خودتون با این متن : من قوانین وب را رعایت می کنم  D: )

مورد دیگه اینکه تعداد نویسنده های وب با توجه به تعداد همکلاسی ها خیلی کم شده ... یکی از بچه ها هم گفته بود  "دعوت به همکاری"  کنید از اون مهم تر ! خانم رضاییان هم رو این مورد تاکید کرده بودن ...

لذا ما بر آن شدیم تا ضمن گفتن یه "چشـــــــــــــــــــــــــــــم" به این دو دوست همکلاسی بار دیگر به سایر دوستان همکلاسی ها بگیم که :

از شما عزیزانی که دسترسی به اینترنت دارید دعوت میکنیم تا در صورت تمایل به عنوان نویسنده در وب کلاس خودتون همکاری کنید ...


یه اکانت نویسندگی هم به اسم " نویسنده مهمان " درست کردم واسه گذاشتن پست های ویژه که بنا به درخواست خود نویسنده میتونه 24 ساعته  یا دائم باشه ... اگه کسی دوست داشته باشه میتونه اعیاد مذهبی رو یا شهادت ها رو یا مناسبت های دینی رو تو وب اعلام کنه تازه ثواب هم داره (البته این فتواش از خودمه ... حالا شما زیاد به فکر ثوابش نباشید ... ولی خب هرچی فکر میکنم خب ثواب داره دیگه ... والله ...) یا هر مناسبت دیگه (بیشتر مناسبت های تقویمی منظورمه مثل روز پزشک ... روز دانشجو ...) یا جشن تولد دوستاتون .

.  . . و یا اگه اتفاق خاصی افتاده باشه مثل همین *سوزاندن قرآن* نیازی نیست تا از دوست های نویسنده تون بخواین در موردش پست بزارن ... و یا دیگه نیازی نیست ناراحت باشین که چرا بعضی از مسائل تو وب کلاستون مطرح نمیشه ... خودتون میتونید مطلب بزارید و منتظر کسی نباشین چون این وب متعلق به شما همکلاسی های بازدیدکننده هم هست ...

کافیست به اینجانب فقط اطلاع بدین تا رمز ورود اکانت "نویسنده مهمان" رو در اختیارتون بزارم ... بعدشم رمز رو واسه نفر بعد تغییر میدم ...

به همین سادگی , به همین خوشمزگی ...

دموکراسی کماکان در وب بیداد میکنه و همه ی همکلاسی ها دارن خفه میشن در این فضای وفور دموکراسی و تعامل اجتماعی ... ! ! !

خب تنها پل ارتباطی ما و شما بخش " نظرات وب " و ایمیل وب هست که اینجا اعلام میکنم ...

kazmupezeshki88@yahoo.com 

منتظر انتقادات و پیشنهادات و تعریفات !!! و تمجیدات !!! شما هستیم .... در پناه حق پاینده باشید ...



[ سه شنبه سی ام شهریور 1389 ] [ 20:7 ] [ مدير وب ]
گرامیداشت هفته ی دفاع مقدس . . .


وطن یعنی درختی ریشه در خاک / اصیل و سالم و پر بهره و پاک

وطن خاکی سراسر افتخار است  / که از جمشید و از کی یادگار است

وطن یعنی سرود پاک بودن / نگهبان تمام خاک بودن

وطن یعنی نژاد آریایی / نجابت مهرورزی باصفایی

وطن یعنی سرود رقص آتش / به استقبال نوروز فره وش

وطن شوش و چغازنبیل و کارون / ارس زاینده رود و موج جیهون

وطن تیر و کمان آرش ماست / سیاوش های غرق آتش ماست

وطن فردوسی و شهنامه اوست  / که ایران زنده از هنگامه ی اوست

وطن آوای رخش و بانگ شبدیز / خروش رستم و گلبانگ پرویز

وطن شیرین خسرو پرور ماست /  صدای تیشه افسونگر ماست

وطن چنگ است بر چنگ نکیسا / سرود باربدها خسرو آسا

وطن نقش و نگار تخت جمشید / شکوه روزگار تخت جمشید

وطن را لاله های سرنگون است  / ز یاد آریو برزن غرق خون است

وطن منشور آزادی کوروش / شکوه جوشش خون سیاوش

وطن یعقوب لیث آرد پدیدار / ویا نادر شه پیروز افشار

وطن یعنی دو دست پینه بسته /  به پای دار قالی ها نشسته

وطن یعنی هنر یعنی ظرافت /  نقوش فرش در اوج لطافت

وطن در هی هی چوپان کرد است  / که دل را تا بهشت عشق برده است

وطن یعنی تفنگ بختیاری / غرور ملی و دشمن شکاری

وطن یعنی بلوچ با صلابت / دلی عاشق نگاهی با مهابت

وطن یعنی خروش شروه خوانی /  زخاک پاک میهن دیده بانی

وطن یعنی بلندای دماوند / ز قهر ملتش ضحاک در بند

وطن یعنی سهند سر فرازی / چنان ستارخانش پاک بازی

وطن یعنی سخن یعنی خراسان / سرای جاودان عشق و عرفان

وطن گلواژه های شعر خیام  / پیام پر فروغ پیر بسطام

وطن یعنی کمال الملک و عطار / یکی نقاش و آن یک محو دیدار

وطن خون دل عین القضات است / نیایش نامه پیر هرات است

وطن یعنی تو گنجینه راز  / تفعل از لسان الغیب شیراز

وطن آوای جان می پرستان / سخن از بوستان و از گلستان

وطن دارد سرود مثنوی را /  زلال عشق پاک معنوی را

وطن یعنی سرود مهربانی  / وطن یعنی شکوه همزبانی

وطن یعنی درفش کاویانی /  سپید و سرخ و سبزی جاودانی

وطن دارالفنون میرزا تقی خان  / شهید سرفراز فین کاشان

وطن یعنی بهارستان مصدق  / حضوری بی ریا چون صبح صادق

وطن یعنی صدای شعر نیما  /  طنین جان فضای موج دریا

وطن یعنی خزر صیاد جنگل  /  خلیج فارس رقص نور مشعل

وطن یعنی تجلی گاه ملت  /  حضور زنده ی آگاه ملت

وطن یعنی دیار عشق و امید  /  دیار ماندگار نسل خورشید

کنون ای هم وطن ای جان جانان  /  بیا با ما بگو پاینده ایــــــران



فرا رسیدن هفته ی دفاع مقدس گرامــی بـــاد

[ سه شنبه سی ام شهریور 1389 ] [ 16:35 ] [ مدير وب ]
بچــــــــه های قدیم در تقابل با بچه های جـــــــــــــــــدید !!!


سلام ... احوال شما ؟؟؟ خوبین ؟؟؟

بازم ما با یه پست نوستالژیک  اومدیم ..


اما قبلش بزارید عید فطر رو هم تبریک بگیم . تا این لحظه ( ساعت 21 پنج شنبه ) هنوز گروه های حرفه ای ! رویت هلال ماه چیزی رویت نکردن ... بازم مثه همیشه ما کلی اعصابمون داغون میشه تا بفهمیم بالاخره عید هس فردا یا نه ... !

وقتی آدم از بنده ی خدا ( گروه های حرفه ای !  رویت هلال ماه ) نا امید میشه باید از خود خدا یه چی بخواد ... لذا ما بر آن شدیم تا با نوشتن یک عدد نامه به خدا ازش بخوایم فردا عید شه ... مثه این بچه ها هس نامه مینویسن ها ... ما از اونا الهام گرفتیم ... اگه غلط املایی داشتیم به بزرگی خودتون ببخشید .. بچه ایم دیگه !


 سلام . خدایا یه وقت از دست من ناراحت نشی ها ...  اخبار 20.30 میگفت جاده ی شمال امروز سوزن مینداختی بالا پایین نمی یومد ... ! خدایا ناراحت نشی ها ... ولی فکر کنم اینا چون دیدن مجلس حاضر نیست تعطیلات عید فطر رو بکنه 3 روز ... خودشون 3 روز از ماه رمضون کم کردن ... خدایا هرکی امروز تو جاده ی شمال بود خیلی آدم بی تربیتی بود ... خدایا ماه رمضون خیلی ماه خوبیه ... من همشو روزه میگیرم ... ولی خدایا خودت میدونی ماه رمضون 29 روز هس دیگه ... ؟؟؟  خوبیت نداره مهمون زیاد خونه صاحب خونه بمونه ...

خدایا دوباره اخبار 20.30 این گروه های رویت هلال رو نشون میداد ... خدایا باورت نمیشه بعضی هاشون با اون عینک های ته استکانی شون 2 متر اینور تر خودشون هم نمی تونستن ببینن چه برسه به اون بالا ها ... خدایا بزرگتر ها تعریف میکنن میگن زمان ریاست جمهوری خاتمی ساعت  5  عصر اذون میشده .. !!!  اما حالا هرچی نگای ساعت میکنی ... 5 6 7 8 ... خدایا بزرگترا  راس میگن ؟؟؟ خدایا قبول کن دیگه ... سخته دیگه ...

خدایا باور کن همش یه ور این روز آخر هم یه ور .... خدایا خودت یه کاریش کن قربونت برم ... خدایا کاری با من نداری  ؟؟ من میرم بالا پشت بوم خودم دس به کار بشم ... خدایا خودت یکم هلال ماه رو پر رنگ تر کن  ... خودت که از اوضاع چش و چار اینا خبر داری ... ممنون .

E-Ray  دو ساله از شیراز




عیدتون مبارک گلا ...


خب بریم سراغ پست خودمون ....



ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 ] [ 21:0 ] [ مدير وب ]
مزایا و معایب لنز های طبی


 

بسیاری از افراد که از عینک های طبی استفاده می کنند به مرور زمان احساس می کنند که نیاز به لنز دارند .  با داشتن لنز دیگر لازم نیست نگران کثیف شدن و بخار گرفتن و گم شدن عینک خود باشید و به لحاظ زیبایی نیز به علت نامرئی بودن ترجیح داده می شود. اما استفاده از لنز جنبه های منفی هم دارد. لنز مقدار اکسیژنی را که به قرنیه چشم می رسد، کاهش می دهد و می تواند منجر به عفونت شود. علاوه بر آن استفاده از لنز خطر ابتلا را به زخم های قرنیه ای افزایش می دهد.

این عوارض می تواند به سرعت پیشرفت کند و هم چنین خیلی جدی باشد و در موارد نادری نیز می تواند منجر به کوری شود.
خطرات دیگر استفاده از لنز عبارتند از:


* خشکی چشم


* تورم و یا مشکلات قرنیه مانند تاری دید، خراشیدگی و یا تغییر در شکل قرنیه است. * ایجاد حساسیت به مواد شوینده لنز.

* تجمع رسوب در لنز که باعث ناراحتی مصرف کننده و افزایش خطر عفونت می شود. * تورم چشم و پلک

برای به حداقل رساندن خطر، نیاز به رعایت نکاتی است. مهم ترین موضوع روش نگه داری لنز است که نقش مهمی در کاهش مشکلات و عفونت های چشمی دارد. پس بهتر است به این نکات توجه کنید:

بایدها:

* قبل از استفاده از لنزها دست های خود را خوب بشویید.

* از مصرف محلول های ضدعفونی کننده لنز که رنگ آن تغییر می کند بپرهیزید.

* برای تمیز کردن، محلول ضدعفونی کننده را به آرامی روی لنز بمالید.

* از لنز به مدت کوتاهی استفاده کنید.

* پس از گذاشتن لنز محفظه آن را با آب ولرم بشویید و بگذارید کاملا خشک شود.

* لنزها را هر ۶ ماه عوض کنید و پس از هر بار استفاده از لنز محلول موجود را در محفظه آن نیز خالی کنید.

* به توضیحات پزشک با دقت عمل و فقط از محصولات استریل مخصوص استفاده کنید.

نبایدها:

* لنزها را با آب دهان و یا محلول خانگی تمیز نکنید زیرا به درستی ضدعفونی نخواهد شد.

* از استفاده از لنز رنگی برای زیبایی پرهیز کنید.

* محلول جدید را به محلول قدیمی اضافه نکنید.

* محلول های مختلف لنز را با هم مخلوط نکنید.

* لنز خود را با کس دیگری به صورت مشترک استفاده نکنید.

* در طول روز از گذاشتن و درآوردن لنز خودداری کنید.

* سعی نکنید لنز یک بار مصرف را استریل کنید و پس از یک بار مصرف آن را دور بیندازید.

نویسنده : Galaxy

 

next post : masume proudly presents her post on monday 9 pm

coming soon

 


ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم شهریور 1389 ] [ 19:37 ] [ مدير وب ]
اطلاعیه شماره 2
ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت همکلاسی های گرامی .

وبلاگ انجمن دانشجویان پزشکی آزاد کازرون    افتتاح گردید .

با مراجعه به این وبلاگ میتوانید در مورد نحوه ی فعالیت و عضوگیری این انجمن بیشتر آشنا شوید و 

سوالات خود را مطرح کنید . برای مشاهده روی آدرس زیر کلیک کنید .

www.ka-msa.blogfa.com


[ پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 ] [ 14:16 ] [ مدير وب ]
اطلاعیه شماره 1

بدینوسیله از تمامی همکلاسی های عزیز دعوت به عمل می آید تا در صورت تمایل با ارسال مقالات پزشکی در تکمیل و پربار نمودن نشریه شفا همکاری کنند .

دوستان علاقه مند می توانند مقاله های علمی مرتبط با دانش پزشکی را همراه با ذکر مشخصات خودشان (برای مندرج شدن در نشریه) حداکثر تا تاریخ 15 / 6 / 89 به آدرس Gmail زیر ارسال نمایند . برای اطلاعات بیشتر به سرکار خانم محمدی (مسئول بخش پزشکی نشریه) مراجعه شود .


sayma.mohamadi@gmail.com



[ چهارشنبه دهم شهریور 1389 ] [ 15:30 ] [ مدير وب ]
عرض تسلـیت . . .


امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه‏اش را ندیده بود. پدری دل‏سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه‏ های همه را بر جان خود هموار می‏کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت ...

فرا رسیدن نوزدهم ماه مبارک رمضان مصادف با ضربت خوردن حضرت علی (ع) و همچنین بیست و یکم ماه مبارک رمضان را که مصادف با عروج ملکوتی مولای متقیان است پیشاپیش بر عموم مسلمین راستین آن حضرت تسلیت عرض می نماییم .التماس دعا در لیالی پرخیر و برکت قدر .

دانشجویان پزشکی 88 کازرون .

[ دوشنبه هشتم شهریور 1389 ] [ 15:45 ] [ مدير وب ]
سفری دیگر ...
سلام علیکم ...

قبل از هرچیز بهتون میگیم در مورد اسم این پست برداشت سو نداشته باشید ... 

ما (من و خودم) به هیچ وجه نمی خواهیم در مورد سالوادور سیلینسا یا خدایی نکرده شبکه ی مزخرف و مبتذل و فولون فولون شده ی فارسی 1  واستون پست بزاریم ....

ما (من و خودم) قصد داریم با شما بریم سفر ... !!!  آهان داشت یادم میرفت ... این پست رو حتما باید شب بخونیدش ... اوه ... باید چراغ ها رو هم خاموش ... اوهوم ... کسی هم تو اتاقتون نباشه .... !!!

ما (من و خودم) اعلام میداریم اگه حین خوندن پست در نصفه شب حس کردین یه چی پشت سرتونه داره به صفحه ی PC یا نوت بوک تون نگاه میکنه خواهشا لبتون گاز بگیرین آهسته 6-7 بار بگین : بسم الله الرحمن الرحیم ...

چیزی نیس ...قدیمی ها بهش میگن " از ما بهترون  " !!!

آره دیگه ... موضوع پست رو هم که فهمیدید .... ما قصد داریم تا با شما به عالم ماورا سفر کنیم ....

خیلی وقت بود که در نظر داشتم در مورد مسائل متافیزیکی تو وب بنویسم ... فرصت نمیشد ... راستش رو بخواین خانم والده به این روح و جن و .... این چیزا خیلی علاقه داره .. کلی هم کتاب داره ما هم از موقعی که یاد گرفتیم کتاب بخونیم یه نگاه گذری بهشون میکردیم ... راستشو بخواین خود خانم والده بعضی هاشو حوصله اش نمیشد بخونه ما به جاش میخوندیم واسش تعریف میکردیم ... ( این یه سبک نوین از کتابخوانیه !!! )

واسه همینم تعریف از خود نباشه در مورد متافیزیک اطلاعاتم کم نیست ....

ولی به هیچ وجه قصد ندارم که در موردش بنویسم و اشاعه فضل کنم .. تو این پست مثه همیشه هدفم سرگرمی شماست ... واسه همینم به ذکر خاطرات جن زده ها میپردازیم ... شما اگه خواستین میتونید خودتون به کتاب ها و سایت های متافیزیک رجوع کنید .....(البته اینم بگم که ماورا بحثش خیلی عریض و طویله  روح ... جن ... همزاد ... شیطان ...فرشته ... حالت خلصه ... کارهای درویش ها و .... من فقط واسه سرگرمی میخوام یکم در مورد اجنه که جذاب تر هم هست صحبت کنم)

کتاب هایی که خوندم اکثرا هم ماله این دکترهای خارجکی بود که همه ی صحبت هاشون علمی بود و با عکس و این حرفا حالت خلصه و  احضار ارواح ... هزار چیز دیگه رو نشون میدادن ...

ما(من و خودم) هم غبطه میخوردیم که هفت شهر عشق را این خارجکی ها گشتن .. ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم !!! بابا نا سلامتی ما مسلمون هستیم ... تو کتاب دینی مون در مورد روح و جن و ... بارها صحبت شده .. اونوقت تحقیقات غربی ها در این زمینه ها به حدی رسیده که ما مسلمون ها باید به عنوان کتاب مرجع ازشون استفاده کنیم ....

نگاهی گذرا به اینترنت در زمینه جن نشون میده که دو دسته سایت در این زمینه وجود داره ...

یکی اونایی که به ذکر آیه های قرآنی پرداختن و روایات ائمه رو ذکر کردن ... و دسته دیگه اونایی که خودشون جن زده شدن و سایت راه انداختن و مدعی ارتباط با اجنه هستن و ....

ما (من و خودم ) عینا اینجا خاطرات نقل میکنیم ... راس یا دروغش پای خودشون ....

البته قبلش بد نیست یکم با آیات قرآنی در این مورد بیشتر آشنا شیم ....

برای خدا شريكانی از جن قرار دادند و حال آن كه جن را خدا آفريده است. (سوره انعام، آيه ۱۷)

سخن پروردگارت بر تو مقرر شد كه جهنم را ازجن و انس انباشته می كنيم. (سوره هود، آيه ۱۱۹)

ای گروه جنيان و آدميان، اگر می توانيد كه از عرض آسمان و زمين بگذريد، بيرون رويد ولی بيرون نتوانيد رفت مگر با قدرتی. (سوره الرحمن، آيه ۳۳)

و جان (كه در بعضی از متون اسلامی آمده است، جان پدر جن است همان طور كه آدم، پدر انسان) را پيشتر، از آتش زهرآگين آفريديم. (سوره حجر، آيه ۲۷)

خدا انسان را از گل خشك شده ای چون خاك سفال آفريد و جنيان را از شعله ای بی دود. (سوره الرحمان، آيه ۱۴ و ۱۵)

 همچنین برخی نتیجه گیری ها از آیات شریفه ی قرآن به شرح زیر است : 

اين موجود عجيب پيش از آفرينش انسان، خلق شده است. (سوره حجر، آيه ۲۷)

جنيان از شعله های آتش آفريده شده اند. (سوره الرحمن، آيه ۱۴)

جنيان چون انسانها دسته دسته به دنيا آمده اند، تا زمان مرگ زندگی كرده و بعد به جهان آخرت خواهند رفت. (سروره فصلت، آيه ۲۵)  

آنها نيز نر و ماده دارند. (سوره جن، آيه ۶)

آن ها نيز تمايلات نفسانی دارند. (سوره الرحمن، آيه ۵۶)

عداد جنيان بيش از آدميان است. (سوره انعام، آيه ۱۲۸)


البته خدمت همکلاسی های گرامی عرض شود که تا دلتون بخواد روایت و حدیث هم در مورد دیدار معصومین با جن وجود داره اما گفتم شاید واستون جالب باشه که ببینیم تو ایران خودمون چه خبره ...

از اینجا تازه اصل پست من شروع میشه ..  پس چشماتون رو ببندید و برید تو بخش ادامه مطلب که قسمت ترسناکش  شروع شد ....


  باور کنید این عکسه من نیست !!!


 next post : m-sh proudly presents her post on saturday 9 pm

coming soon



 



ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ] [ 7:0 ] [ مدير وب ]
یافت می نشود ... گشته ایم ما .... !!!
ســـــــــــــــــــــــــلام ... راستش وقتی وب خلوته و تعداد نظرات کمه ( تخمین میزنم 3 تا دونه واسه این پست نظر بدن ) ... آدم دست و دلش نمیره یه پست خفن بزاره ...  واسه همینم واستون یه پست خیلی خفن گذاشتم ....  

بریــــــــــم سر پست خودمون .... هی نشستم فکر کردم که چه کنم چه نکنم ... گفتم ما تا حالا معرفی سایت های جالب تو وب نداشتیم .. بهتر واسه این پست چنتا سایت خوب و جالب معرفی کنم تا هم شما سرگرم شین و هم یکم بخندین ... منتها یه تفـــــــــــاوت هایی هم میکنه ....

عرض میکنم خدمتتون ... اول اینکه سعی کردم سایت هایی رو با یه موضوع تقریبا خاص معرفی کنم ...

موضوعی هم که تو ذهنم بود .. این کلمه است ... آینــــــــــــــــــــــــــــــده

البته به هیج وجه دنبال این سایت ها که واسه آدم فال میگیرن و اینا نبودم  چون خودم هم به هیج وجه بهشون اعتقاد ندارم .... دنبال سایت هایی بودم که واسه مخاطبم که شما باشین ... جذابیت داشته باشه و تا حدودی سرگرمشون کنه  ...

دوما : از اونجایی که ما ( من و خودم ) بسیار آدم با غیرتی هستیم ... با خودمون شرط کردیم که تک تک این سایت هایی رو که قرار معرفی کنیم 100% چک کنیم تا هم از کار کردنش مطمئن شیم ... هم خدایی نکرده مشکل شرعی و عرفی نداشته باشه .... نمیشه که الکی دختر و پسر مردم رو بفرستی یه جای ناشناس ....  در این راه با حوادث و مشکلات عدیده ای رو به رو شدیم که مثه شیر  از پس اونا بر اومدم و اصلا گول نخوردیم ...


در بخش ادامه مطلب 4 سایت معرفی کردم و نتایجی رو که این سایت ها به هنگام بازدید  واسم نوشتن به طور کامل نوشتم ..... در ضمن این پست طولانیه .. میتونید یک سومش رو حالا بخونید ... دو سومش رو بعدا ... و یک سومش رو بعد تر ها بخونید .... در هر صورت یک سومش رو باید دوبار بخونید .... !!!! دیگه خود دانید ... ای بابا چقد شما گیج میزنید .... اصلا واسه اینکه گیج نشید همه شو یه جا همین الان بخونید ....


next post : M-sh proudly presents her post on Friday 7pm

coming soon


ادامه مطلب
[ سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ] [ 18:30 ] [ مدير وب ]
تکه ی پاره ای از برخی توضیحات !!!
سلام علیـــــــــــــــــــکم


قبل از هر چیـــــــز در مورد اشکالات بلاگفا بهتر اطلاعیه ی آقای علیرضا شیرازی ( مدیر بلاگفا ) رو ببینید.


متاسفانه در چند روز اخیر دچار مشکلی جدی در یکی از سرورهای سایت شدیم. بطوریکه  حجم بالایی از اطلاعات سایت آسیب دیده بود. تلاش برای بازیابی اطلاعات و استفاده از نسخه پشتیبان با توجه به حجم بالای اطلاعات سایت که حدود پانصد گیگابایت است زمان زیادی لازم داشت در این مدت طبیعتا امکان درج اطلاعات جدید وجود نداشت بنابراین پنل مدیریت سایت برای مدتی غیرفعال شد.با توجه به بازیابی تدریجی اطلاعات کاربران سایت مجدداْ فعال شد. تنها بخش نظرات باقی مانده است که در یک یا دو روز آینده بخش نظرات نیز مجدداْ فعال خواهد شد.
بابت اختلال پیش آمده عذر میخواهیم و از صبر و شکیبایی شما متشکریم.


دیدیـــــــــــــد ؟ این بنده خدا هم تقصیری نداره ....علیرضا جان...  ما هم فقط این دفه رو چون جوون خوبی هستی ازت قبول میکنیما ...

با توجه به صحبت های علیرضا تا وقتی که قسمت نظرات درست نشده ما ( من و خودم رو نمیگما .... ما نویسندگان منظورمه )  آپ نمیکنیم .

مورد دیگه اینکه مدیریت وب تغییر کرد ....  جــــــــــــــــــان ؟؟ چی گفتین ؟؟ ..... به شما چـــــــه ؟؟؟ به من چه ؟؟؟ ...   نه صبر کنید عرض میکنم خدمتتون  ... خانم بهادری مثـــــــه اینکه تا آخر تابستون به net دسترسی ندارن ... دوست شفیق شون هم نقل مکان کردن و ایشون هم همینطور .... لذا وب بی صاحاب مونده بود ... و دوباره این درخواست به ما شد . ما هم دیگه ناز نکردیم و در این شرایط بحرانی این مسئولیت رو به عهده گرفتیم ... چــــــــــــــی ؟؟؟  ... بازم به شما چه .... !!! نـــــــــه .... به قول اون استاده بافت شناسیه : وااااااااای ... نگیـــــــــــد تو رو خـــــــدا ..... !!!!

مورد دیگه اینکه قوانین وب رو  اینجا  نوشتم ... بخونید ... قانون بین منو شما حکم میکنه ....

بچه های خوبی باشید قانون گریزی نکنید .

آهان داشت یادم میرفت ... از این به بعد ID وب دسته منه (kazmupezeshki88@yahoo.com) نگید نگفتی ...

بعد نگید ..... ووووی خدا مرگم بده ... ایی او بود یا او  ایی  بود ؟ 600-700 نفر add شدن با این ID

از اونجایی که بنده فقط با نویسندگان وب کار دارم هرکی غیر از این اشخاص تو add list این ID هس اگه دوس داش بگه تا پاکش کنم ...

در پایان هم نویسندگان محترم زودی برید پست هاتون رو ثبت موقت کنید ... اول از همه هم خانم فیروزی که نوبتشه .... به محض اینکه قسمت نظرات بلاگفا درست شد خودم ثبت دائمش میکنم .

در مورد قالب وب  هم اگه دوس دارید تغییری ایجاد شه ... بگید تا انجام شه ....                            (دموکراسی رو حال میکنید ؟؟؟ )

به فول متجددین  غرب گرای  وطن فروش  عاشق فرهنگ بیگانه : بـــــــــــای تا های


E-Ray  
[ شنبه دوم مرداد 1389 ] [ 16:40 ] [ مدير وب ]
صندلی داغ--------------->پست48ساعته
 

باز هم صندلی داغی دیگر برای شما همراهان دوست‌داشتنی انجمن صندلی داغ.

صندلی داغ این دورمون یه مقدار با صندلی داغ‌های قبلیمون توفیر داره، قراره یه مهمون ویژه روی صندلی ما بشینن، مهمونی که کلی حق به گردن همه‌ی ماها دارند که لطف کردن و افتخار دادن تا در خدمتشون باشیم و در این صندلی چیزای قشنگی رو از ایشون یاد بگیریم، پس دوستان دست بجنبونید تا از قافله عقب نیوفتین که سرتون حسابی کلاه میره‌‌!!!  زیاده‌گویی نمی‌کنم، چون دوست دارم بیشتر حرف‌ها و پرسش و پاسخ‌ها رو از زبون خود ایشون بشنوید.

تفاوت این صندلی داغ با دوره های قبل در اینه که برای افزایش هیجان صندلی داغ این نوبت

نمیگیم مهمان ویژه ی ما کدامیک از همکلاسی های شماست...

و شما عزیزان علاوه بر پرسیدن سوالات صندلی داغ از مهمان عزیز برنامه باید هویت ایشون روحدس بزنید

در ضمن جایزه ای ویژه نیز برای اولین کسی که هویت مهمان برنامه را تشخیص بده در نظر گرفته شده...البته خود مهمان برنامه قراره جایزه رو بده

 این شما و این مهمان و مجری  secretبرنامه

[ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ] [ 19:17 ] [ مدير وب ]
پایان کار+صندلی داغ دومین مدیر وب

بالاخره از شر امتحانات راحت شدیم......امیدوارم همتون امتحاناتونو عالی داده باشید و تعطیلات خوبی رو پیش رو داشته باشید...

اینجا دیگه واسه دومین مدیر وب آخر خطه.......  (بدينوسيله مصیبت وارده را  به شما همکلاسیان عزیز تسليت عرض نموده ....... براي بازماندگان صبري جميل و براي آن مرحوم غفران الهی و اجري جزيل  از خداوند منان مسئلت مي نمائيم .)

 

اگرچه قرار بود تو این پست بگم که مدیر دوم کی بود اما فکر نمیکنم دیگه کسی باقی مونده باشه که این موضوع رو ندونه ...... به خصوص که این اواخر مدیر محترم شخصا به هر کسی که نمیدونست حقیقت رو میگفت

پس دیگه عرضی نیست  اگه هم چیزی از قلم افتاده باشه در صندلی داغ بیان میکنم فقط

یک apologise میخوام از هر کسی که شاید ناخواسته در مدت مدیریتم  از من ناراحت شده  به خصوص نویــــــســـنده های گرامی.......

 خوبی (که زیاد دیدید) بدی( رو  هم که اصلا ندید) حلال کنین

در مورد   :به خاطر امتحانات مجبور شدیم این مقوله رو به تعویق بندازیم..از طرفی تو این مدت از ۲-۳ تا از خانوم های محترم کلاس خواستم تا مهمان صندلی داغ بشن منتها هیچ کدام حاضر به انجام این حماقت نشدند ..در این راستا  قرار خودم بعنوان اولین خانوم متشخص مهمان صندلی داغ بشم و در کمال صحت و صداقت به سوالات شما عزیزان پاسخ بدم

(به امید اینکه از این به بعد بیشتر شاهد حضور بانوان محترم در صندلی داغ باشیم)

ناگفته نماند که خانم R.Bمسئولیت مجری برنامه را تقبل کردن.....این شما و این

                                     

 

                                                     نتیجه ی انتخابات

 

 

با توجه به اینکه  کاندیدای اول تمایلی به مدیریت نداشتند و

خانمR.BواقایGALAXYهر 2 تعداد رای مساوی اورده اند....... قضاوت کمی مشکل میشود

منتها اقای GALAXY بزرگواری نمودند وخودشون به نفع خانم R.Bاز مدیریت کنار کشیدن.......

البته ما همگان منتظریم تا مدیریت بی نظیر شون رو بعنوان مدیر چهارم ببینیم........

در نهایت  از هر 3 کاندیدا و تمام شرکت کنندگان در این انتخابات تشکر ویژه بعمل می آوریم

و ارزوی موفقیت روز افزون برای خانمR.B در دوره مدیریتشون میکنیم......

 

(مدیر وب)

[ چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 ] [ 1:29 ] [ مدير وب ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Ehsan Parto :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ دانشجویان رشته پزشکی - ورودی 88 - دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون خوش آمدید.
این وبلاگ هیچ گونه وابستگی سیاسی به شخص یا گروه خاصی ندارد وصرفا یک وبلاگ دانشجویی میباشد و هرگونه بحث سیاسی در آن اکیدا ممنوع میباشد!!!
با تشکر از حضور شما - مدیر وبلاگ
امکانات وب
Online User